کتاب باز

محبوب ترین مطالب

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان بادیگارد

به قلم : shaloliz

ژانر : طنز / عاشقانه

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان بادیگارد

خلاصه ی رمان :

درمورد دختريه که بخاطر شغل باباش هميشه باديگارد همراهشه .

ولي دختر از سر لجبازي با پدرش باديگاردها رو فراري ميده

قسمتی از متن :

من: سلام،صبح بخير.

خاله: صبح بخير عزيزم. خوب خوابيدي؟

من: آره ممنون.

خاله: آوا جون، امشب نامزدي دختر آقاي سعيدي دعوتيم.

من: خب مبارک باشه. به سلامتي. خوش بگذره.

خاله: چيو خوش بگذره؟ تو هم بايد همراهمون بياي.

من: خاله اصلا حوصله مهموني ندارم. من ميمونم توي خونه، شما درو قفل کنيد و بريد.

باديگارد بهم نگاه کرد و دوباره مشغول روزنامه خوندن شد.

خاله: اين چه حرفيه دخترم؟ ما به تو اعتماد داريم. ولي نميخوام توي خونه بموني. اينهمه وقت توي خونه موندي، ديگه بسته. امشب همه با هم ميريم. همين که گفتم.

من: آخه خاله، من لباس ندارم.

خاله: خب بريد خريد.

من: نه باعث زحمتتون ميشه.

خاله: چه زحمتي عزيزم؟ تو هم مثل دخترمي. محسن ميبرتت تا خريد کني.

داشتم چايمو ميخورم، با اين حرف خاله استکان توي هوا موند. به باديگارد نگاه کردم، اونم به من نگاه کرد و اخم کرد. اه ه ه، مرتيکه ايکبيري. واسه من کلاس ميذاره.

من: نه خاله، حاضرم با گوني برم و با ايشون نرم خريد.

باديگارد يه نگاه تندي بهم کرد و زير لب گفت لعنت به جون شيطون. ا ا ا به خودتم لعنت ميفرستي هاني جون؟

خاله: نه عزيزم، نميشه. بايد بري خريد. ميخوام از همه سرتر باشي.

من: زنگ ميزنم ميلاد برام يه چيزي بياره.

خاله: باشه زنگ بزن. اما اگه نتونست برات بياره بايد با محسن بري خريد. باشه؟

من: باشه.

بعد از صبحونه، با موبايلي که باديگارد داد به ميلاد زنگ زدم.

 

برای دانلود رمان بادیگارد از چنل تلگرام کلیک نمایید

 

درخواست برای حذف رمان بادیگارد از کتاب باز

به این پست امتیاز دهید.
به این نوشته امتیاز بدهید
  • 170 بازدید مشاهده
  • 0
  • 26 دسامبر, 2017
  • ADMIN-ketabbazz

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *