کتاب باز

کتاب باز

محبوب ترین مطالب

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان در خلوت خاطره ها

منبع : کتاب باز

ژانر : عاشقانه / اجتماعی

به قلم : زینب میشی ( کاربر نگاه دانلود )

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان در خلوت خاطره ها

 

 

خلاصه ی رمان :

رمان در خلوت خاطره ها داستان دختری معمولی و ساده است

که بخاطر سخت گیریهای پدر و تفکر قدیمیش مجبور به ترک تحصیل شده و اجبارا خونه نشین میشه ، اما پس از مدتی به فکر پیدا کردن شغلی مناسب میفته

و با هزار زحمت پدرشو راضی میکنه

اما همون روز بر اثر حادثه ای حافظه اش رو به مدت کوتاهی از دست میده

و سپس در این اتفاق با کسانی آشنا میشه که باعث پیوند و ارتباط دوباره ی پدرش با خانواده اش شده

و ماجراهایی براش پیش میاد که ممکنه تو زندگی هر کدوممون اتفاق بیفته ،

و همچنین عشقی ناخواسته در این ماجرا گریبان گیرش میشه که تشکیل دهنده ی این داستانه

و البته سرنوشتی در انتظارشه که هیچوقت فکرشو نمیکنه

و در این بین عشق چشم اونو به جمالش روشن میکنه

و…

 

 

قسمتی از متن :

سر برگردوندم و ديدم پيمان به طرفم مياد و گفت :

_ خدا رحم کنه زمين بيچاره تقاص کي رو پس ميده که لگد کوب ميشه؟

خدا به داد من برسه که بايد باهات بيام !

خنديدم و نميدونستم چه جوابي بدم که اون هم خنديد

_ عصباني هم ميشدي و ما نميدونستيم؟ اشکال نداره دنبالم بيا کاري ميکنم عصبانيتت برطرف بشه يه سورپرايز دارم

به دنبالش راه افتادم و پرتقالي چيده و باز کردم و نصفشو به او دادم تشکر کرد و گفت :

_ چه شيرينه ! اولين پرتقاليه که ميخورم حيفه آدم تو باغ باشه و نتونه استفاده کنه !

_ مگه نخورديد هنوز؟

نگاهي به دست گچ گرفته اش کرد و چيزي نگفت با افسوس از اشتباهي که مرتکب شدم سري تکون دادم و يکي ديگه براش پوست گرفتم و اون هم با اشتياق خورد

دل تو دلم نبود و کنجکاوي قلقلکم ميداد که چيکار ميخواست بکنه و سورپرايزش چي بود؟

به راه آسفالته رسيديم و از اونجا ويلا معلوم بود . دستشو جلوم گرفت تا بايستم و سرکي از بين درختها کشيد و وقتي مطمئن شد کسي ما رو نمي بينه گفت : زود و سريع دنبالم بيا تا کسي ما رو نديده

يعني چي؟ چرا بايد دنبالش ميرفتم؟ نکنه …

با خودم کلنجار ميرفتم که گفت :

_ به چي فکر ميکني نترس بيا ديگه!!!

با ترس و استرس به دنبالش رفتم

پايي جلوتر از من برداشت و گفت : دنبالم بيا من جلوتر ميرم که کسي ما رو با هم نبينه چون ميترسم زندايي تو رو …

طاقت نياوردم و گفتم چيکار مي کنيد؟

_ نترس فقط بيا

به ماشين بابا که رسيد درشو باز کرد و سمت شاگرد نشست و به من گفت تا سمت راننده نشستم . ماشينو روشن کرد و به من گفت پاتو رو کلاج فشار بده و خودش دنده رو عوض کرد . ترسي مبهم به دلم نشست اولين بار بود جاي راننده مي نشستم

 

 

برای دانلود رمان در خلوت خاطره ها از چنل تلگرام کلیک نمایید

 

درخواست حذف لینک های دانلود رمان در خلوت خاطره ها از سایت کتاب باز

به این پست امتیاز دهید.
به این نوشته امتیاز بدهید
  • 212 بازدید مشاهده
  • 0
  • 21 فوریه, 2018
  • ADMIN-ketabbazz

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *