کتاب باز

کتاب باز

محبوب ترین مطالب

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان قفس

به قلم : راز.س

ژانر : اجتماعی / عاشقانه / درام / روانشناسی / تراژدی

فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)

دانلود رمان قفس

 

 

خلاصه ی رمان :

پرند زندگی خوبی داره، کنار پدرش خیلی شاد زندگی میکنه،

تا اینکه پدر عزیزش فوت میکنه،

بعد از مرگ پدرش برای دادن سرپناهی به خانواده اش، مجبور میشه با پسر پدرش ازدواج کنه.

نمیدانم این طوفان کی به زندگیم وزید. وقتی که بابا مُرد یا وقتی سیزده سالم بودم

و برای اولین بار او را دیدم، یا شاید حتی خیلی قبل تر زمانی که من فقط سه ساله بودم و مادر جوان و مطلقه ی من شد زن ایرج سروری؛

همان کسی که در این شهر همه میشناختنش و برایش احترامی قائل بودند،

که بر سرش قسم بخورند.

 

 

قسمتی از متن :

دستم را روی کلیدها می فشارم. کنارم می ایستد و زمزمه می کند: حقت بود بری اون مسابقه.

گوشه ی لبم بالا می رود: من حتی نتونستم به فینال برسم.

روی پیانو خم می شود: دفعه ی بعدی…

پوزخندی روی لبهایم می نشیند: الان بیست و پنج سالمه… دیگه فرصتی نیست.

دستش را خم می کند: چون بیست و پنج سالته؟!

-:مسابقه ی بعدی پنج سال دیگه برگزار میشه. و بالای بیست و پنج ساله ها حق شرکت ندارن.

اخم می کند: این چه مسابقه ی مزخرفیه… بهتر اصلا نرسیدی به فینال.

چشم میدوزم به کلیدها و حرکت دستانم را تغییر می دهم. آهنگ را به یکی از آهنگ های شوپن تغییر می دهم و چشم می بندم.

چند لحظه به حال خودم رهایم می کند و بعد صدای دور شدن قدم هایش را می شنوم. اجازه می دهم دور شود. کمتر از چهار ماه پیش، برای حضور در مسابقات شوپن تلاش کرده بودم و نتیجه اش بزرگترین باخت زندگی ام بود.

صدایش را می شنوم. محمدعلی از طرد شدن گفته بود. چشم می گشایم. کلیدها را رها می کنم و برمی خیزم. در حال قدم برداشتن به سمت اتاق قرمز لباسهایم را جمع می کنم و به محض ورود روی تخت می اندازم.

در چهارچوب ورودی سرویس که می ایستم می بینمش که ماشین اصلاح را به صورتش نزدیک می کند. تکیه ام را به چهارچوب در می دهم و زمزمه می کنم: کی میری؟

از گوشه ی چشم نگاهم می کند. من این مرد را دوست دارم… اما چیزی در وجودم از نزدیکی به او نهیم می کند. چیزی در ورای وجودم می خواهد از او فاصله بگیرم.

همانطور نگاهش می کنم و ناگهان به سمتم برمیگردد: اینجا بودنم خیلی آزارت میده؟

لبهایم را بهم می فشارم: نمی خواستم بزنمت.

پوزخند صدادارش به گوشم می رسد: بخاطر اون، میخواستی بکشیم.

 

 

برای ورود به چنل تلگرام کتاب باز کلیک نمایید

 

لینک های دانلود رمان قفس  به دلیل دارا بودن صحنه های خشونت آمیز و عریان روی سایت کتاب باز قرار نمیگیرد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان قفس
3.86 از 7 رای
  • 698 بازدید مشاهده
  • 0
  • 28 فوریه, 2018
  • ADMIN-ketabbazz

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *