محبوب ترین مطالب
دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن
رمانهای عاشقانه

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن

2,571 views
توضیحات بیشتر
تابلو اعلانات

به کتاب باز خوش آمدید در کتاب باز سعی شده برای شما بهترین رمان ها قرار داده شود همچنین کتاب باز تمامی رمان ها را بررسی و ویرایش کرده است

آرشیو رمانهای اجتماعی

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان خاکسترم نکن

دانلود رمان خاکسترم نکن

دانلود رمان خاکسترم نکن منبع : کتاب باز به قلم : لیدا ۱۳۸۰( کاربر نودهشتیا ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : روایت زندگی تیارا…دختری که به قول خودش از جنس آتیشه و آتیش بازی رو دوست داره!!! از محبت پدر و مادرش محرومه…و تلاش میکنه رو پای خودش وایسه! آدمای زیادی دور و برشن…هم خوب،هم بد!…و تیارا خوب میدونه چجوری با این ادما کنار بیاد! اما بین همه اینا…یه نفر،زندگیشو زیر و رو میکنه!درگیرش میکنه!…و تیارا به راحتی بقیه توانا به شناختش نیست!! این ادم…بالاخره میشه یه زندگی جدید…یه رویای جدید…و یه درد جدید تو قلب شکسته تیارا!! و قطعا گذر زمان…میتونه خیلی چیزا رو به آدم یاد بده!! از اونطرف…روهام،متقابلا دچار همین قصه میشه…و این دو نفر تو دستای سرنوشت به بازی گرفته میشن… بازی ای که خوشی یا تلخی پایانش،هردوشونو میترسونه!!! روایت دو زندگی… نه متفاوت،نه شبیه به هم!!!     قسمتی از متن : -خيلي ممنون ميشم اگه بذاري تو خودم باقي بمونم! -يعني خيلي دقيق داري ميگي مزاحمم؟ -کي نبودي؟! پوزخند زد-به اين سرديات عادت دارم…فکر نکن مثل قبل روم تاثير ميذاره! -حرف اصليتو بزن و برو! [ . . . ]

  • 21 views
  • 0
  • ۲۹ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان تورو نمیخوام

دانلود رمان تورو نمیخوام

دانلود رمان تورو نمیخوام منبع : کتاب باز به قلم : baran.m فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : ماتینا دختریه ناز پرورده ، دختری که توی دنیا تنهاس و فقط یه همدم داره …مادرش . که اونم توی ۱۵ سالگیش تنهاش میذاره و میره… بعد از اون ماتینا میمونه و یه عالمه خاطره. خاطره های جورواجور با مادرش … تک فرزند خانواده شونه … بعد از فوتِ مامانش پدرش ماتینا رو بزرگ میکنه … پدر ماتینا در حالی که اون فقط پانزده سالشه میره و نا مادری میاره بالا سر ماتینا … اومدن اون نامادری به خونه ی پدر ماتینا تازه اول ماجراس … ماتینا سعی داره باهاش خوب باشه ، اونم با ماتینا مشکلی نداره . اما تمام مشکلات اونا با هم از روزی شروع میشه که شراره یکی از پسرهای فامیل خودشون رو برای ازدواج با ماتینا جلو میکشه و …     قسمتی از متن : – چت شده ماتينا؟ سرمو گرفتم پايين و گفتم: – هيچي خوبم. – استرس داري؟! با تعجب نگاهش کردم و گفتم: – استرس براي چي؟ – ببين اصلا استرس نداشته باشيا … نترس. [ . . . ]

  • 33 views
  • 0
  • ۲۸ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان شکنجه گر

دانلود رمان شکنجه گر

دانلود رمان شکنجه گر منبع : کتاب باز به قلم : ش.تیموری فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     قسمتی از متن : تا رسیدن به دانشگاه با افکار مختلفی دست به گریبان بودم. اتفاقی که برام افتاد،فرید و مست بودنش،عشقی که به مهران داشتم وآینده ی نامعلومی که ممکن بود با اون داشته باشم یا نه و رفتار مامان. اینها چیزی نبود که بتونم به سادگی از کنارش رد بشم. انقدر توی فکر و خیال بودم که حتی متوجه پری نشدم که صدام میکرد. با دست محکمی که به شونه ام خورد از فکر اومدم بیرون.پری نفس نفس میزد و کلاسورشو به سینه اش چسبونده بود. _سلام. نگاهی به من کرد و همونطور که سعی میکرد خودشو آروم کنه گفت:سلام و درد.مرض.مردم بسکه دنبالت دویدم. چرا انقدر سریع میری.میدونی از کجا دنبالت بودم؟هی صدات زدم پگاه…اما کو گوش شنوا.همه فهمیدن الا تو.چته دختر؟!میزون نیستی؟! _متاسفم.توی فکر و خیال بودم.خوبی؟ نفس عمیقی کشید و گفت:خوبم.چه فکرو خیالی؟! بی توجه به سوالش گفتم:ساعت چنده؟نمیدونی چطور خودمو رسوندم. فکر کردم دیر میرسم.استاد نظری هم همیشه بداخلاقه.با اون قیافش.فکر میکنه کیه.انقدر ازش بدم میاد… همینطور داشتم حرف میزدم.اما حواس پری [ . . . ]

  • 53 views
  • 0
  • ۲۶ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان اکسیر عشق

دانلود رمان اکسیر عشق

دانلود رمان اکسیر عشق منبع : کتاب باز به قلم : میترا ژانر : عاشقانه / اجتماعی / هیجانی / انتقامی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : نازنین توی یه شرکته طراحی ساختمان کار میکنه و به طور تصادفی با نوید آشنا میشه ولی نمیدونه که این آشنایی زیادم اتفاقی نیست و نوید فکرایی در سرداره که باعث تغییر مسیر زندگی نازنین میشه و…     قسمتی از متن : اميد- نازنين مگه نگفتم همشو بخور اميد به خدا ديگه جا ندارم سيرشدم عالي بود ممنون اميد- نوش جونت مطمئن باشم سير شدي آره مطمئن مطمئن امروز خيلي خوردم باشه هرچي تو بگي ، پيش خدمت و صدا زد تا ميزو جمع کنه اونم خيلي سريع ميزو جمع کرد و رفت داشتم به دسته گل نگاه ميکردم که با صداش به طرفش برگشتم اميد- دسر چي دوست داري واي اميد من جا ندارم تو تازه ميخواي دسر سفارش بدي اميد- خيله خب بابا شوخي کردم الان که نمي خواستم سفارش بدم الان حرف ميزنيم بعدش کيک و قهوه ميخوريم چه طوره با صحبت موافقم ولي کيک و قهوه فعلا نه اميد- باشه هرجي [ . . . ]

  • 18 views
  • 0
  • ۲۵ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان معجزه شرقی

دانلود رمان معجزه شرقی

دانلود رمان معجزه شرقی منبع : کتاب باز به قلم : اعظم شکرکار فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : در زیر ستاره باران شب در کوچه های غریب اما آشنا با من . قدم بر می دارم . در دریای افکارم شناور بودم که با صدای قهقهه مستانه سه جوان مست که دختری از وحشت مدام جیغ می کشید و کمک می خواست . یکی از آنان با گرفتن جلوی چشمانش او را وادار به سکوت کرد…   قسمتی از متن : -سلام دايي جون … به سويش دويد و مرد او را در آغوش کشيد و فشرد و احوالش را پرسيد . از ماشين پياده شدم به سوي مرد جوان رفتم . با ديدن من صورتش گلگون شد از شرم سرش را پايين انداخت با لبخندي گرم گفتم -چه طوري آقاي فراري ؟ -ممنون مرد . تو چه طوري ؟ اميدوارم ضربه زياد محکم نبوده باشه با اين سخن هر دو سخت يکديگر را در آغوش فشرديم او که مرا انقدر نزديک به خود ميديد آرام در گوشم گفت -منو بخشيدي ؟ از او جدا شدم و در حالي که دستانم [ . . . ]

  • 17 views
  • 0
  • ۲۴ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان در امتداد نقطه چین

دانلود رمان در امتداد نقطه چین

دانلود رمان در امتداد نقطه چین منبع : کتاب باز ژانر : اجتماعی / عاشقانه به قلم : نگار قاسمی ( کابر نگاه دانلود ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : رمان درمورد دختری به اسم آریساست که داره با سرنوشتش میجنگه … این دختر عاشق میشه و تو تمام لحظه های زندگیش فقط چوب عشقشو میخوره … عشق یا وابستگی ؟امیر ، عاشق دختری به نام روناکه که اعتراف آریسا به امیر ، باعث میشه روناک امیرو ترک کنه … اما آیا اونا دوباره کنار هم برمیگردن ؟ امیر و آریسا … کنار هم … ولی دوتا غریبه …روناک و حسام … کنارهم … به اجبار … به خاطر بچه ایکه توی شکم روناکه …با آریسا همراه باشین     قسمتی از متن : – الو ؟ امير سلام . خسته نباشيد . – کارتو بگو . وا رفتم ؛ زد تو ذوقم . – شب مهمون داريم ؛ داري مياي ، ميوه و شيريني بگير بيار . – اي بابا … باشه – مرسي ، خداحافظ . بدون خداحافظي ، گوشي رو قطع کرد . گوشي رو ، سر جاش [ . . . ]

  • 20 views
  • 0
  • ۲۱ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان دوئل دل

دانلود رمان دوئل دل

دانلود رمان دوئل دل منبع : کتاب باز به قلم : مدیا خانوم فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : در فضای خفقان آور و ترسناکِ میانتان هر روز برای زنده ماندن کمی بیشتر از قبل دست و پا زدم. نه اینکه زندگی کردن را یادم نداده باشند… نه! فقط میانِ این دود و باروت، هر روز کمی بیشتر از دیروز نفس کشیدن را فراموش کردم.. خط فرضی و قرمز میان حفره های تفنگِ شما، مرز میانِ احساس و زندگی ام را ساخت… پابرهنه و محکم، در این فضای کوچک و مرگبار ایستادم و از احتمالِ کشیده شدنِ هر لحظه ی ماشه هایتان نهراسیدم.. اما شما فراموش کردید که قلب و سینه ی من جایگاه و ماوای اول و آخرِ گلوله هایتان خواهد بود!     قسمتی از متن : کوله را روی دوشش گذاشت و خواست به طرف درب دانشگاه برود که صدایی از پشتِ سر با تحکم گفت: _شما که هنوز اینجایین! هر دو با هم به عقب برگشتند. لکه ی نسکافه روی پلیورِ روشنش حسابی توی ذوق میزد. _از آقا حیدر پرسیدم. گفت تو جعبه پماد سوختگی هست! موهایش را [ . . . ]

  • 67 views
  • 0
  • ۲۱ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان سقوط آزاد

دانلود رمان سقوط آزاد

دانلود رمان سقوط آزاد منبع : کتاب باز به قلم : مهتاب ۲۶ ( کابر نودهشتیا ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : مهرنوش ۲۵ ساله، در ازای قبول یک ماموریت سری، همسایه ی احسان، دندونپزشک و جراح فک و صورت ۳۳ ساله می شه و تمام سعیش رو می کنه تا بتونه از زیر و بم زندگیه آقای دکتر سر در بیاره …     قسمتی از متن : – چي کار مي کني احسان؟ نزديک بود دستمو بسوزونم. دست و رو شسته و مرتب روي صندلي کنار کانتر نشسته بود. – خوشمزه بود. به لحن شيطان و ابروهاي بالا انداخته اش، لبخند زدم. دوباره برگشتم و قوري را روي چاي ساز گذاشتم. – نوش جون. – مي گم تا چايي آماده مي شه، ما بريم به کارامون برسيم. به سمتش چرخيدم و دست هايم را به لبه ي کابينت گرفتم. – کدوم کار؟ از روي کانتر بلند شد و با فاصله ي صفر شده مقابلم ايستاد. – يادم نرفته هنوز عيدي منو ندادي. براي درست ديدنش نيم تنه ام را عقب کشيدم و به پشت روي کابينت خم شدم. با [ . . . ]

  • 51 views
  • 0
  • ۱۹ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب
:: برای عضویت در چنل تلگرام >> کتاب باز << کلیک نمایید ::