محبوب ترین مطالب
دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن
رمانهای عاشقانه

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن

2,571 views
توضیحات بیشتر
تابلو اعلانات

به کتاب باز خوش آمدید در کتاب باز سعی شده برای شما بهترین رمان ها قرار داده شود همچنین کتاب باز تمامی رمان ها را بررسی و ویرایش کرده است

آرشیو رمانهای طنز و کلکلی

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان چرخ گردون

دانلود رمان چرخ گردون

دانلود رمان چرخ گردون منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه / طنز به قلم : helga1980 (کاربر رمان فوریو) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : پرنیان میاد تهران، جشن عقدش رو بهم می زنه سر سفره جلوی همه می گه نه، طرد می شه ولی کوتاه نمیاد و …     قسمتی از متن : رضا: خوب اين که افتضاحه؛حالا مي خواي چيکار کني؟ ديبا: نمي دونم، تو رو خدا تو به وسائل من سر بزن شناسنامه ام رو گم و گور کن؛ همين روزاست که سراغ شناسنامه رو بگيره، رضا: خوب گيرم گفتي گم شده، المثني بخوان بزنن، اسم منم مي ارن توش، ديبا: آخه اين چه کاري بودي اين حاج خانم خدا بيامرز کرد رضا:خوب، بزار يه فکري بکنيم، خودت فکري نداري؟ ديبا: چرا، کلي بهش فکر کردم، با مامانت اينا پاشين بياين اينجا رضا: به چه مناسبت اونوقت؟ ديبا: خوب تو بيا بگو، خوب يعني بياين خواستگاري، منم پا مي کنم تو يه کفش که تو رو مي خوام رضا زد زير خنده: اين کلي بهش فکر کردي رو مي شه واسه من باز کني، دقيقا چقدر وقت گذاشتي؟ [ . . . ]

  • 26 views
  • 0
  • ۲۷ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان آشوب

دانلود رمان آشوب

دانلود رمان آشوب منبع : کتاب باز به قلم : رویا رستمی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : یه وقتایی به خودت میگی چرا رفتم.می موندم همون جایی که بهش تعلق داشتم.بیام برای تحقیر، برای حرف شنیدن؟ اما نمیشه…به خاطر مادری که مادری نیست اما مادرانه هاش زمین گیرت کرده نمشه. یعنی دلت نمیاد که بزاری تنها بره. شادان دختری از یه شهر جنوبی کوچیک… دختری دیپلمه و زیبا… دختری که به خاطر نامادری مادرش راهی شهری بزرگ میشه برای یه زندگی بزرگتر… اما همه چیز خوب نیست… وقتی تو خونه ای باشی که انگ دهاتی بودن بهت بچسبونن… تو خونه ای که بگن بی سواد…درد داره….زیادم درد داره… اما از یه جایی به بعد کم میاری…     قسمتی از متن : -سالم، صبح بخير مريم خانم با لبخند هميشگي جوابش را داد و فردين برگشت و گفت : دير پاشدي خوابالو. چشم گردو کرد و به جان خودش که اين مرد يک چيزيش شده. اما خب… اين مگر چشماش سبز نبود؟ الان چرا عسلي است؟ چرا کمي لاغرتر شده؟ -دير پاشدي شادان. به طرف فروزاني که از پشت بغلش کرده بود [ . . . ]

  • 78 views
  • 0
  • ۱۶ بهمن, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان شب های آفتابی من

دانلود رمان شب های آفتابی من

دانلود رمان شب های آفتابی من منبع : کتاب باز به قلم : ستاره صولتی ژانر : عاشقانه / کلکلی / همخونه ای فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : آفتاب دختر مغرور وخودخواهيه كه طي مشكلاتي با كمك شخصي مي تونه از پستي ها و بلندي هاي زندگي بگذره و تازه براش حقايقي درباره ي خودش و شخصيتش آشكار ميشه كه فكر مي كنه خيلي ديره و….   قسمتی از متن : ماشينو بيرون از مجتمع پارك كردم واز ماشين پياده شديمو به سمت مجتمع رفتيم مهتاب دويد وزنگ واحد غزل اينارو زد بعد از چند ثانيه صداي كامي پيچيد توي كوچه : -كيه ؟ مهتاب با خنده گفت : -منم منم مادرتون غذا اوردم براتون … كامي با مسخره بازي گفت : -هييييييين ….. غزل بدو بيا كه بي كامي شدي گرگه اومده منو بخوره … واي واي واي … ولي متاسفم خانم گرگه قبل شما يه گرگ خوشگل تر اومده بود … من با حرص گفتم : -بازكن كامي يخ زديم …. كامي باخنده گفت : -توام كه اين جايي طلوع خانم … بعدشم خنديدو گفت : -والا من هر چي فكر [ . . . ]

  • 99 views
  • 0
  • ۳۰ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان ازدواج صوری

دانلود رمان ازدواج صوری

دانلود رمان ازدواج صوری منبع : کتاب باز به قلم : پرستو فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : داستان درباره ي دختري به نام سوگل که با از دست دادن پدر وخواهرش توي يک تصادف مجبور به ازدواج با پسري به نام باراد ميشه که علاوه بر تغيير زندگي باراد زندگي خودشم تغيير مي کند …   قسمتی از متن : –شماره ي منواز کجا اورده؟ مامانم شونشو انداخت بالا. با صداي گرفته اي جوابشو دادم. – بله؟ -سلام. صداي جووني تو گوشي پيچيد. – بفرماييد. – باراد هستم. پسر اقاي فلفلي. با خودم گفتم باراد فلفلي! پ نه پ نمکي! از فکر خودم خندم گرفت. –طوري شده؟ – نه. سريع خودم جمع کردم. الان مي گه اين دختر ديوونست! – بله .بفرماييد. – راستش همونطور که ميدونين امروز قرار بريم دفتر بابا. با تعجب گفتم: نه .نمي دونستم. – پس حالا بدون. ساعت پنج ميام دنبالتون اماده باشين. بعدم قطع کرد. – پسره ي بي ادب فکر کرده کيه؟ از دماغ فيل افتاده! –کي بود دخترم. – هيچکي اين فلفليست! ميگه ميام دنبالت . قلقلي بزرگ منو خواسته . –کي؟ -چي کي؟ -کي [ . . . ]

  • 380 views
  • 0
  • ۲۷ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان منشی مدیر

دانلود رمان منشی مدیر

دانلود رمان منشی مدیر به قلم : فائزه عطاریان فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : رمينا که به تازگي پدر و برادر و ثروت خانوادگي را از دست داده ، براي امرار معاش خود و مادرش در شرکتي خصوصي به عنوان منشي استخدام مي شود و با حاضر جوابيهاي خود توجه …   قسمتی از متن : وارد شرکت شدم و يکراست به اتاق رئيس شرکت رفتم. رئيس شرکت مردي حدودا پنجاه ساله، خوش پوش و خوش چهره بود. در حالي که با همراهش صحبت ميکرد به نزديک ترين صندلي اشاره کرد . روي صندلي نشستم و به اطرافم نگاهي انداختم. ديوار هاي اتاق پر بود از پوسترهاي ساختمان و روي ميز انتهاي اتاق ماکتي از يک ساختمان چند طبقه بود. در همين هنگام صداي رئيس را شنيدم که گفت: روزتون بخير خانم رسام. سرم را به طرف او چرخاندم و گفتم: روز شما هم بخير – متشکرم .. در حالي که ورقه اي به طرف گرفته بود ادامه داد: لطفا قرار داد رو امضا کنيد ورقه را گرفتم و سريع ان را خواندم به به او برگرداندم. لبخند تحسين اميزي زد [ . . . ]

  • 1,111 views
  • 0
  • ۱۷ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان خاله بازی عاشقانه

دانلود رمان خاله بازی عاشقانه

دانلود رمان خاله بازی عاشقانه به قلم : آیه ژانر : تخیلی / عاشقانه / طنز / ترسناک / یه خورده هم پلیسی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : پریا خانوم دختری لجبازه , پریا از اون دخترا هاست که زبونشون دومتره تو نیش و کنایه زدن هم یه پا انیشتین هستن نه اینکه فکر های فشن بکنید حقیقتا تو دلش هیچی نیست اما خوب حسابی شرههههههههه ولی دوست داشتنیه و البته نترسه و بعضی ریسک ها تو زندگیش باعث میشه بقیه فکر کنن شیشو هشت میزنه حالا این خانوم خسته شده از زندگی معمولیش این خانوم اصلا و ابدا از زندگیش راضی نیست روی پشت بومه خوابگهه دانشگاهشون اتفاق عجیبی براش میوفته که تا اخر عمر فکرشو مشغول نگه میداره اما در این بین اتفاق فوق باور و عجیبی براش میوفته که قطعا تا به حال برای هیچ کی نیوفتاده به خاطر بدشدن حالش و بعد از اینکه میره بیمارستان و بهوش میاد متوجه میشه که دیگه خودش نیست و عوض شده درواقع روحش با شخص دیگه ای عوض میشه و مجبور میشه بره و جای اون دختره(گیسو) زندگی کنه وسطای [ . . . ]

  • 48 views
  • 0
  • ۱۳ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان به سادگیم بخند

دانلود رمان به سادگیم بخند

دانلود رمان به سادگیم بخند به قلم : f.k ژانر : اجتماعی / عاشقانه / طنز فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : اين داستان در مورد يک دختر شاد و سرحاله که ازدواج مي کنه و متوجه رفتار هاي عجيب همسرش مي شه. کم کم متوجه مي شه همسرش عاشق زن ديگريه  و اين ازدواج فقط نمايشي براي جلب رضايت پدرش بوده. اين دختر تمام تلاشش رو مي کنه تا زندگي و همسرش رو نگه داره  اما…   قسمتی از متن : دلا شدم تا گوشي رو از کف ماشين بردارم که يکي ؛ بوق زد و من با ترس سرمو بلند کردم… دستمو روي سرم گذاشتم و يه چشمي دنبال گوشيم گشتم. همونجور که غر غر مي کردم ؛ گوشي رو چنگ زدمو جواب دادم: -بله؟ -چرا داد مي زني ؟ سرم چرخيد و به راننده اي که منو مخاطب خودش قرار مي داد خيره شدم: -بشين پشت ماشين لباس شوييت… تو رو چه به پرايد فرغونيت! اخمي کردمو گاز دادم: -خبري شده؟ من همين يه ربع پيش خونه بودم. -آره… خانواده ي خواستگار زنگ زده ، گفتن نيم ساعت ديگه مي [ . . . ]

  • 102 views
  • 0
  • ۱۱ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان مرد خودخواه من

دانلود رمان مرد خودخواه من

دانلود رمان مرد خودخواه من به قلم : صبا حسینی ژانر : طنز / پلیسی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ تمام دنیا ﺭﺍ ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ میکند… ﺧﻮﺩﺧﻮﺍه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ هایش ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ آتش میزند هر آنچه با تو سر لج دارد… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ برایت تبدیل به یک جمع ساده میشود… و اینجا خانوم بودن چه زیباست برای مردی خودخواه، که در تمام دنیا فقط یک نفر را عاشقانه میپرستد…!   قسمتی از متن : سپي:حواست به خودت باشه ها درسايي! نيام ببينم دوجين بچه زاييدي!! _گمشو بيشعووور! سپي رو به روهام با جديت گفت… سپي:مراقب خواهرم باشين. با اکراه اضافه کرد… سپي:لطفا…! معلوم بود سپي از روهام ميترسه!! البته خب حقم داشت با قيافه اين بشر آدم ياد ابن ملجم خدابيامرز ميفته!! البته من اين ماه آدمش ميکنم!! (يکي نيس بگه اون منو آدم نکنه صلوااات!!!) روهام به سرتکون دادن اکتفا کرد…! مريمم ب*و*سيدم و باهمه خدافظي کردم و سوار پورشه روهام شدم…! آخيييي! اين [ . . . ]

  • 990 views
  • 0
  • ۷ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب
:: برای عضویت در چنل تلگرام >> کتاب باز << کلیک نمایید ::