کتاب باز

محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

دانلود رمان تهران مازراتی

دانلود رمان تهران مازراتی منبع : کتاب باز به قلم : کمند . ر ژانر : عاشقانه / طنز / پلیسی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد )     خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختریه که به خاطر زیبایی و شیطنت دخترانه ی خود دل پسران پولدار و جذاب را به دست آورده و پول و ثروت زیادی از آنها می گیرد اما به تنهایی این کارو انجام نمیده بلکه با کمک سه نفر از دوستان خود که در این نقشه ها شریک اند این کارها را انجام میدهد و به صورت اتفاقی همه چیز تغییر می کند و قدم در راه خطرناکی میگذارن…   قسمتی از متن : دستام میلریزد حتی نمیتونستم حرف بزنم آسانسور ایستاد..نیشگونی ازم گرفت سریع رفتم بیرون و رفتم تو به در تکیه دادم..خیلی ترسیده بودم _هانیه مادر تویی؟ نفس عمیقی کشیدم و گفتم:آره مادر جون. رفتم سمتشو گونه شو بوسیدم و گفتم:خوبی عزیزم؟ _آره دختر گلم ..شام درست کردم برات بیار باهم بخوریم. _چشم مادر جون لباسم و عوض کنم بیام. رفتم سمت اتاق..این خونه و عموم برام خرید به شرطی که از مادرجون مراقبت کنم اما بی معرفتا دوساله یه زنگم [ . . . ]

  • 66 بازدید
  • 0
  • 8 آوریل, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان می گل جلد یک

دانلود رمان می گل منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه به قلم : سمیرا ( samira-mis ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد )     خلاصه ی رمان : دختری به اسم می گل که خواهرش ترگل میخواست اونو وادار به انجام کارهای خلاف بکنه … اما می گل دوست داره درس بخونه … پسری که خواهرش قبلا باهاش آشنا بوده می گل رو از خواهرش میخره یه آدم مغرور …   دانلود رمان میگل جلد دوم   قسمتی از متن : تا شب چند بار بچه ها بهش زنگ زدن تا حالش و بپرسن. گلاره هر بار از قول آراد ازش عذر خواهي مي کرد و مي گفت آراد گفته موقعيت داشتي بهش زنگ بزني. اما مي گل هر بار جوابش يکي بود. شب شهروز براي شام اومد دنبال مي گل. ازش خواست کمکش کنه و ببرتش سر ميز. اما مي گل گفت که خودش ميره. با وجود اتفاقي که بعد از ظهر افتاده بود هنوز شهروز و مقصر مي دونست و قصد داشت بهش بفهمونه کار اشتباهي کرده. اون کار خودش و توضيح داده بود. پس شهروز م بايد توضيح مي داد. فکر کرد وقتي مسئوليتم و قبول کرده [ . . . ]

  • 84 بازدید
  • 0
  • 6 آوریل, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان من عاشقش بودم

دانلود رمان من عاشقش بودم منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه به قلم : ayli.m ( کاربر نگاه دانلود ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد )     خلاصه ی رمان : داستان درباره ی یه دختره … دختری که مانند بقیه ی آدمها عاشق میشه … اما همیشه عشق دو طرفه نیست … دختر ماجرای ما عاشق فردی میشه که اوقات خوبی رو در کنارش داشته … باهاش خندیده … گریه کرده … اما …   قسمتی از متن : به صورت مهربونش نگاه کردم…يه حسي بهم دست مي داد با نگاه کردنش…انگار قلبم مي گفت واقعا خالمه…گفتم -چشم ديبا جون با لبخند خامه شکلاتي رو بهم داد…به مامان نگه کردم…لبخند رو لبش بود اما چشماش غمگين بود…بايد باهاش حرف مي زدم…طاقت غمشو نداشتم… بعد از صبحونه مارال بزور منو برد بيرون…بعد چند ماه سوار ماشينم شدم…دلم براش تنگ شده بود…تا ظهر تو خيابونا مي چرخيديم. همه چي خوب پيش مي رفت..ازمايش داده بوديم…مارال همش پيشم بود…قرار بود امروز بريم سونوگرافي…قرار بود جنسيت بچه مشخص بشه… همراه مارال رفتم تو…رو تخت دراز کشيد و رو به روي تخت تلوزيون بود که نشون مي داد…دکتر دستگاه رو روي شکم مارال [ . . . ]

  • 82 بازدید
  • 0
  • 3 آوریل, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان کابوسی دردناک

دانلود رمان کابوسی دردناک منبع : کتاب باز ژانر : اجتماعی / انتقامی / عاشقانه به قلم : golden ice ( سمیرا نعیمی کاربر کتاب باز) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد ) این رمان قلم خیلی خوب و قویی داره   اگر شما هم رمانی دارید و میخواهید ان را به صورت کتاب های مجازی منتشر کنید به ما پیام دهید تا این کار را به صورت کاملا رایگان برایتان انجام دهیم (اطلاعات بیشتر در چنل تلگرام کتاب باز )   خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختریه که برای فرار از محدودیت ها و فشار های زندگی و اطرافیان تصمیم میگیره که از ایران بره دختر قصه ی ما به هر دری میزنه , ولی نمیتونه از ایران خارج بشه تا اینکه روزگار مردیو که ساکن هلنده جلوی راهش قرار میده این دختر تصمیم میگیره هر جور که شده با فریب و کلک دل این مرد ساده و مهربونو ببره و باهاش ازدواج کنه و به محض خروج از کشور این مردو بپیچونه و بعد هم بره پی زندگی و رویاهای خودش ولی دختر اشتباه میکنه چون همین آدمای عاشق و مهربونن که تمام معادلات عاشقیو بهم میریزن و … [ . . . ]

  • 182 بازدید
  • 2
  • 2 آوریل, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان ترس

دانلود رمان ترس ژانر : ترسناک منبع : کتاب باز به قلم : v_rahimi  فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد )     خلاصه ی رمان : داستان درباره ی چند زوج هستش که تصادفا به همدان مسافرت می کنن و در پشت غار علیصدر به مکان ممنوعه یا همون بهشت دوم میرسن و تمامی راه های ارتباطیشون رو با بیرون از دست میدن… اونجا به پست یک سری ادم ماورالطبیعی میخورن و…   قسمتی از متن :   -تو کسيو نداري؟؟؟ -چرا مامانم هست وبابام….ولي نيستن…ساري هستن… بابا:بهشون بگو بيان اينجا…. -اخه ما فردا جسد ها رو تحويل ميگيريمو ميريم… -اولا فردا بهتون جسد ها ور نميدن پس فردا با هواپيما ميفرستن…دوما ميخوايي فربد ديونه بشه؟؟؟يه جور راضيش کن از اينجا بره… زانيار:بره…ههه…از اينجا…اولا اين لجباز از اين بيمارستان صبح تاحالا جم نخورد حالا من ببرمش ساري؟؟؟ بابا:پس من ميرم به مامانت ميگم بياد ببريمش خونه…. -بابا… -بله… -ببين اون دخترا هم ميتونن برن خونه؟؟اونا هم اينجا باشن خوب نيست واسشون… -باشه…. بعد از کلي دغدغه بالاخره همشون مرخص شدن…. همشون حالشون خراب بود… رفتيم سمته خونه ي ما…. زانيار اسرار کرد که اينجا ويلا داره باغ داره بريم همه [ . . . ]

  • 59 بازدید
  • 0
  • 31 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان تباهکار

دانلود رمان تباهکار منبع : کتاب باز به قلم : فرشته تات شهدوست   برای عضویت در کانال تلگرام رمان تباهکار کلیک نمایید و باقی این داستان جذابو خودتون بخونید  http://t.me/joinchat/AAAAADwL–mzhinsJMBgxA     قسمتی از متن : –داري گريه مي کني ليلي؟!.. -نه.. –اما صدات…. سکوت کردم..لبم رو گزيدم و پلکامو روي هم گذاشتم.. صورتم خيس بود..با تک سرفه اي صدامو صاف کردم. -بايد برم هستي.. –دلم واسه ات تنگ شده.. -خب بيا اينجا..منم مي خوام ببينمت.. –نميشه..طلبکاراي بابا هر روز پشت درن..نميذاره پامو بيرون بذارم.. از شنيدن صداي بغضش حالم داغون تر از قبل شد.. يه دفعه انگار که از چيزي ترسيده باشه تند گفت: الان قطع مي کنم ليلي، ولي باز بهت زنگ مي زنم کلي حرف باهات دارم.. و قبل از خداحافظي قطع کرد. حدس زدم که باز سر و کله ي باباش پيدا شده..يه مرد متعصب و بي منطق.. با ناراحتي گوشيمو پايين آوردم و با حرص پرتش کردم..افتاد رو تشکم که با فاصله ي کمي از من، زير پنجره پهن بود.. جلوي بخاري چمباتمه زدم.. دستاي يخ زده ام رو جلو بردم و تقريبا به بدنه ي بخاري چسبوندم گرم نمي شدم.. بدنم مثل بيد مي لرزيد.. جوري که صداي به هم خوردن [ . . . ]

  • 165 بازدید
  • 0
  • 30 مارس, 2018
ادامه مطلب
کتاب ایرانی