کتاب باز

محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

دانلود رمان نوشناز

دانلود رمان نوشناز منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه به قلم : آرام آنید     خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختریه به اسم نوشناز که اصلا به فکر ازدواج نیست اگه راستشو بخوایید اون از ازدواج میترسه ولی یه پسر اصرار به ازدواج با اونو داره و هر روز کلی پیغام و پسغوم برای ازدواج با نوشناز داستان ما میفرسته به ظاهر همه کاره ی این ماجرا ( سورن ) هست اما در اصل همه کاره پدرشه و گرنه برای سورن اصلا مهم نیست که طرفش کی باشه و در کل  سورن فردی بیخیال و …   قسمتی از متن : شبنم: منم داشتم جدی حرف میزدم نوشناز نذاشتی ادامه بدم که من میگم تو اگه طلاق می خواستی همون دیشب باید قهر میرفتی…اما نوشی یعنی انقدرا منطقی نیست باهاش بحرفی و همه چی و بگی و بمونید سر زندگیتون؟… من: نه اونقدا منطقی نیست بعدم من ازش خوشم نمیاد یعنی بدمم نمیادا اصلا بهش حسی ندارم… دیشب قصدم رفتن نبود یکم اذیتش کردم… اما اگه میدیدش موی لختش ریخته بود یه گوشه پیشونیش تو چشمای مشکیش التماس بیداد می کرد منم دلم سوخت دیگه… شبنم: وای وای چه جور دلت اومد بزنی تو اون [ . . . ]

  • 2,329 بازدید
  • 0
  • 24 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان عشق دردناک

دانلود رمان عشق دردناک منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه نویسنده ; مریم , مونا , اریانا , سوشیانس     خلاصه ی رمان : پدر و برادرهای سیما آدمهای عیاش و بیعاری هستن که ثروتشونو به باد می دن و صدها میلیون بدهی بالا میارن … پسر یکی از طلب کارا به اسم کوهستان که خیلی پسر بی احساس و خشنی هستش سیما رو می دزده تا بتونه طلبشو از پدر سیما بگیره اما پدر سیما پولی نداره که بده کوهستان هم دو راه پیش پای اون میذاره یا پولو بیار یا …   قسمتی از متن : به خودم نهیب زدم : دختر !! عقتلو از دست دادی ؟ تو بودی که تا همین چند ساعت پیش مقابلش وایستادی و گفتی ازش متنفری هان ؟ حالا چی شده داری واسش تیپ می زنی ؟ سرمو به طرفین تکون دادم تا افکار مزاحم رو از سرم بیرون کنم . رژ لبی همرنگ لباسم لبای برآمدم رو بیشتر به نمایش می گذاشت . صندل های کوتاهی هم از توی کمد پیدا کردم و پوشیدم . هنوز نیومده بود . به اشپزخانه رفتم . مهین خانم در حال کار بود . سلامی بهش کردم . سر بلند کرد [ . . . ]

  • 3,066 بازدید
  • 0
  • 24 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان یک اس ام اس

دانلود رمان یک اس ام اس منبع : کتاب باز به قلم : آرام رضایی ژانر : عاشقانه / اجتماعی دانلود رمان یک sms    خلاصه ی رمان : سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتر هستش در یکی از شهر های شمال سوگند دختری شیطون و شر که با همه ی شیطنت ها و شادی هایی که داره ولی دلش از زندگی پره همه ی اتفاقات این داستان از یک sms اشتباهی آغاز میشه این sms اشتباهی باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده ی این sms  میشه زندگی عجیب مهران و تنهایش و روحیه داغون مهران در ابتدا باعث به وجود آمدن یک احساس مسئولیت برای سوگند میشه و وقتی هم که میفهمه مهران چند بار دست به خودکشی زده ولی موفق نشده و باز هم میخود کارشو تکرار کنه , مصمم میشه که …   قسمتی از متن : الان خیلی سخت شده بود.گوشیمو برداشتمو براش sms زدم. اما نمی دونستم چی باید بگم. _”مهران عزیزم میدونم خیلی سخته اما باید تحمل کنی.مهران نمی خوام نصیحتت کنم.مهران خواهش میکنم بزار باهات باشم.حالا دیگه نه میتونم و نه میخوام که برم.مهران چه جور میگی فراموشت کنم. من نمی تونم.می تونی تحملم کنی مهران.میتونی سعی کنی؟” اما مهران [ . . . ]

  • 276 بازدید
  • 0
  • 24 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان کیارا

دانلود رمان کیارا به قلم : کوثر منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه / اجتماعی   خلاصه رمان : داستان در مورد دختریست که بعد از 7 سال به خونش برمیگرده ولی میبینه هیچ چیز اونطور که باید میبوده نیست و….   قسمتی از متن : بعد از تموم شدن سرمم سارا کمکم کرد لباسامو بپوشم بعدم با هم رفتیمو سوار ماشین سارا که سوزوکی سفید بود شدیم و رفتیم سمت خونه من خواستم در خونمو باز کنم که سارا بازومو گرفت و گفت _کجا خانم خانما بالا جلسه داریم اونم مختص خود خودت بعدم دست منو کشید سمت پله ها نریمان درو باز کرد و بعد از پرسیدن حالم مارو به داخل راهنمایی کرد هلن سریع اومد بغلم کرد محمد هم حالمو پرسید و باهام دست داد و پیشونیمو پرسید همه نشسته بودیم و کسی چیزی نمیگفت نریمان رو کرد بهم و گفت ببین کیا ما تصنیم گرفتیم که دیگه مدل نباشی یعنی دیگه نمیخوایم به عنوان مدل واسمون کار کنی با شنیدن این حرفا خیلی ناراحت شدم ولی گفتم باشه من مشکلی ندارم هر جور صلاح میدونید بعدم سرمو انداختم پایین و با ناخنام بازی میکردم که یه دفعه همشون شروع کردن خندیدن با تعجب نگاسون میکردم که نریمان اومد کنارم نشست و [ . . . ]

  • 881 بازدید
  • 0
  • 24 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان گورستانی برای زندگان 

دانلود رمان گورستانی برای زندگان به قلم : انورا منبع : کتاب باز  ژانر : ترسناک / مرموز / هیجانی     خلاصه ی رمان : گورستان محل زندگی اجسادیس که دیگر روح از وجودشان خارج شده. اما اینجا فرق داره اینجا محل زندگی هاست     دوستان جلد دوم این رمان  نجات یافتگان هست و مینونین از طیق لینک زیر جلد دوم این رمانو دانلود کنید   مقدمه : میخواهم جایی باشم برای داشتن کمی ارامش در جایی ابدی ارامش اینجاس اینجاپایان خط زندگیست این جا گورستان است صدای  مردگان   فسمتی  از متن : داشتم به سمت در میرفتم که یاد دفتر خاطرات افتادم رفتمو ورش داشتم ممکن بود چیز مهمی توش نوشته شده باشه. وقتی از خونه خارج شدم. بچه ارو تو ماشین نزدیک خونه پیدا کردمو سوار شدم و به سوی خونه حر کت کردیم توی راه براشون هرچی رو دیده بودم تعریف کردمو اونام مثل من براشون قضیه مبهم بودوقتی به خونه رسیدیم اونقدر خسته بودم که حوصله فکر کردن به هیچی رو نداشتم با قدمایی شل به سمت اتاقم رفتمو بدون عوض کردن لباسم به خواب رفتم. -مامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان !!!!!!مامــــــــــــــــــــــــــان -سام پســــــــــــــرم کمکـــــــــــــــم کن !! ســــــــــــــــــــــام -مامــــــــــــــــــان مـــــــــــــــامان دادمیزدم و انگار صدایی از [ . . . ]

  • 364 بازدید
  • 0
  • 24 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان عشق ارباب

دانلود رمان عشق ارباب به قلم : darya منبع : کتاب باز ژانر : عاشقانه / خنده دار / غمگین / شاد / بزن بزن ( در کل همه چی داره و غافلگیر کننده اس)     خلاصه ی رمان : پس از مرگ نابهنگام خواهر دو قلوی ستاره ( مهتاب ) , ستاره تصمیم میگیرد که وصیت خواهرش را قبول کند و نقش او را در خانه ی خواهرش و در کنار شوهر خواهر مرموزش بازی کند با حضور ستاره آرامش به خانواده بر میگردد , ولی آتش انتقام در کنار یک عشق تازه ستاره را مجبور می کند که ….     قسمتی از متن :  از خستگی تکیه ای به در دادم و نگاهم را به عالیه که غذایش را می خورد دوختم … غمگین بود … چطور می تونستن دختری به معصومی و خوشگلی او را به این روز بیندازن … آهی کشیدم و نگاهم را به آشپز دوختم و برای اینکه متوجه حضورم شده باشن ..سرفه ای کردم … نگاه هر دوی آنها به من دوخته شد … لبخندی زدم …جواب لبخندم را با لبخند مهربونی دادن آشپز:کاری داشتین خانوم چشمامو باز بسته کردم و با همون لبخند حفظ شده [ . . . ]

  • 686 بازدید
  • 1
  • 23 نوامبر, 2017
ادامه مطلب
کتاب ایرانی