کتاب باز

محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

دانلود رمان رز کبود

دانلود رمان رز کبود به قلم : فهیمه رحیمی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : مات و مبهوت چشم به دهان پسرعمو رسول دوخته بود که داشت با آب و تاب خبر معاون سياسي شدن آقا نعيم را تعريف مي کرد و از او متعجب تر خانم و آقاي رازقي بودند که با نگاه ناباور خود به رسول چشم دوخته بودند. نعيم و معاون سياسي؟! رسول وقتي از سخن باز ايستاد رو به عمويش کرد و پرسيد: ـ شما هم باورتان نمي شود بله؟   قسمتی از متن : نعيم گفت: ــ برايت که شرح دادم. ديشب اصلا نخوابيدم. رسول گقت: ــ فکرت را بيهوده خسته کردي. فکر کردن در مورد گذشته و بافتن تخيلات به هم کاري بيهوده و عبث است. نعيم گفت: ــ ميدانم و واقعيت را همين گونه که هست بايد بپذيراما براي قبول واقعيت عادت کرده ام که راهها و احتمالات را هم در نظر بگيرم. به من بگو آيا همه چيز روبراهه؟ رسول که از سوال بدون مقدمه او متعجب شده بود، پرسيد: ــ در چه مورد؟ نعيم دو دستش را روي ميز به هم گره کرد [ . . . ]

  • 2,084 بازدید
  • 0
  • 7 ژانویه, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان منشی مدیر

دانلود رمان منشی مدیر به قلم : فائزه عطاریان فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : رمينا که به تازگي پدر و برادر و ثروت خانوادگي را از دست داده ، براي امرار معاش خود و مادرش در شرکتي خصوصي به عنوان منشي استخدام مي شود و با حاضر جوابيهاي خود توجه …   قسمتی از متن : وارد شرکت شدم و يکراست به اتاق رئيس شرکت رفتم. رئيس شرکت مردي حدودا پنجاه ساله، خوش پوش و خوش چهره بود. در حالي که با همراهش صحبت ميکرد به نزديک ترين صندلي اشاره کرد . روي صندلي نشستم و به اطرافم نگاهي انداختم. ديوار هاي اتاق پر بود از پوسترهاي ساختمان و روي ميز انتهاي اتاق ماکتي از يک ساختمان چند طبقه بود. در همين هنگام صداي رئيس را شنيدم که گفت: روزتون بخير خانم رسام. سرم را به طرف او چرخاندم و گفتم: روز شما هم بخير – متشکرم .. در حالي که ورقه اي به طرف گرفته بود ادامه داد: لطفا قرار داد رو امضا کنيد ورقه را گرفتم و سريع ان را خواندم به به او برگرداندم. لبخند تحسين اميزي زد [ . . . ]

  • 1,853 بازدید
  • 0
  • 7 ژانویه, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان خاله بازی عاشقانه

دانلود رمان خاله بازی عاشقانه به قلم : آیه ژانر : تخیلی / عاشقانه / طنز / ترسناک / یه خورده هم پلیسی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : پریا خانوم دختری لجبازه , پریا از اون دخترا هاست که زبونشون دومتره تو نیش و کنایه زدن هم یه پا انیشتین هستن نه اینکه فکر های فشن بکنید حقیقتا تو دلش هیچی نیست اما خوب حسابی شرههههههههه ولی دوست داشتنیه و البته نترسه و بعضی ریسک ها تو زندگیش باعث میشه بقیه فکر کنن شیشو هشت میزنه حالا این خانوم خسته شده از زندگی معمولیش این خانوم اصلا و ابدا از زندگیش راضی نیست روی پشت بومه خوابگهه دانشگاهشون اتفاق عجیبی براش میوفته که تا اخر عمر فکرشو مشغول نگه میداره اما در این بین اتفاق فوق باور و عجیبی براش میوفته که قطعا تا به حال برای هیچ کی نیوفتاده به خاطر بدشدن حالش و بعد از اینکه میره بیمارستان و بهوش میاد متوجه میشه که دیگه خودش نیست و عوض شده درواقع روحش با شخص دیگه ای عوض میشه و مجبور میشه بره و جای اون دختره(گیسو) زندگی کنه وسطای [ . . . ]

  • 439 بازدید
  • 0
  • 3 ژانویه, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان به سادگیم بخند

دانلود رمان به سادگیم بخند به قلم : f.k ژانر : اجتماعی / عاشقانه / طنز فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : اين داستان در مورد يک دختر شاد و سرحاله که ازدواج مي کنه و متوجه رفتار هاي عجيب همسرش مي شه. کم کم متوجه مي شه همسرش عاشق زن ديگريه  و اين ازدواج فقط نمايشي براي جلب رضايت پدرش بوده. اين دختر تمام تلاشش رو مي کنه تا زندگي و همسرش رو نگه داره  اما…   قسمتی از متن : دلا شدم تا گوشي رو از کف ماشين بردارم که يکي ؛ بوق زد و من با ترس سرمو بلند کردم… دستمو روي سرم گذاشتم و يه چشمي دنبال گوشيم گشتم. همونجور که غر غر مي کردم ؛ گوشي رو چنگ زدمو جواب دادم: -بله؟ -چرا داد مي زني ؟ سرم چرخيد و به راننده اي که منو مخاطب خودش قرار مي داد خيره شدم: -بشين پشت ماشين لباس شوييت… تو رو چه به پرايد فرغونيت! اخمي کردمو گاز دادم: -خبري شده؟ من همين يه ربع پيش خونه بودم. -آره… خانواده ي خواستگار زنگ زده ، گفتن نيم ساعت ديگه مي [ . . . ]

  • 513 بازدید
  • 0
  • 1 ژانویه, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم به قلم : shazde koochool ژانر : اجتماعی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا…  تلافی نکن…  فریاد نزن…  شرمگین نباش…  حواست باشد دل شکسته گوشه هایش تیز است…  مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی…  مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود…  صبور باش و ساکت…  بغضت را پنهان کن…  رنجت را پنهان تر…    قسمتی از متن : هنوز مغزم هنگ اين همه ناآشنايي و دكور شيك اتاق از تخت پايين اومده سرم دوران پيدا كرده به اجبار لبه تخت نشستم. لرزش وجودم رو اعصابم پاتيناژ راه انداخته تمركزمو به صفر رسونده مغزم بيشتر از اين گنجايش اين تعجبو نداشته باز روي تخت دراز كشيدم. من اينجا…آخه… شايد خوابه… شايد… شايد چي؟… چرا همه چي برام گنگه؟… مرورگر ذهنمو با آخرين توان ممكن به كار انداخته مشغول بازيابي اطلاعات اخير شدم. اون…كراواتش…قرار ناهارش با مهندس شمس…خانوم گل و غرغرش طبق معمول…لباس اون زنيكه تازه به دوران رسيده…سويي شرت هنر دست آهو… سويي شرت… ماشين شاسي بلند… آره…ماشين [ . . . ]

  • 390 بازدید
  • 0
  • 31 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان خاک غریب

دانلود رمان خاک غریب منبع : کتاب باز به قلم : فریده شجاعی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     قسمتی از متن : _دربست صدايم بد جوري ميلرزيد ، خودرو جلوي پايم نگاه داشت و من بدون حرفي در عقب را باز کردم و سوار شدم . راننده به عقب برگشت و گفت : _کجا برم ؟ با حواس پرتي گفتم : _خونه……. و بعد بالا فاصله حرفم را اصلاح کردم: _ميدان بهارستان راننده همچنان خيره نگاهم ميکرد ، سرم را پايين انداختم و اخمهايم را در هم کشيدم ، در اين فکر بودم که بمانم يا که پياده شوم که شنيدم گفت : _ميشه دو هزار و پانصد تومان نرخ را خيلي زياد گفت ، اما من نه حال چانه زدن داشتم و نه حوصله پياده شدن ، سرم را تکان دادم و زير لب گفتم: _باشه آن لحظه تنها چيزي که مي خواستم اين بود که زودتر از آنجا دور شوم . با حرکت خودرو نفس بلندي کشيدم ، اما چيزي از ناراحتي ام کم نکرد ، هر قدر سعي ميکردم به چيزي فکر نکنم ، نميتوانستم لحظه لحظه صحنه هاي شرکت از جلوي چشمانم رّد [ . . . ]

  • 2,275 بازدید
  • 1
  • 29 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
کتاب ایرانی