کتاب باز

محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

دانلود رمان مرد خودخواه من

دانلود رمان مرد خودخواه من به قلم : صبا حسینی ژانر : طنز / پلیسی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ تمام دنیا ﺭﺍ ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ میکند… ﺧﻮﺩﺧﻮﺍه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ هایش ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ آتش میزند هر آنچه با تو سر لج دارد… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ برایت تبدیل به یک جمع ساده میشود… و اینجا خانوم بودن چه زیباست برای مردی خودخواه، که در تمام دنیا فقط یک نفر را عاشقانه میپرستد…!   قسمتی از متن : سپي:حواست به خودت باشه ها درسايي! نيام ببينم دوجين بچه زاييدي!! _گمشو بيشعووور! سپي رو به روهام با جديت گفت… سپي:مراقب خواهرم باشين. با اکراه اضافه کرد… سپي:لطفا…! معلوم بود سپي از روهام ميترسه!! البته خب حقم داشت با قيافه اين بشر آدم ياد ابن ملجم خدابيامرز ميفته!! البته من اين ماه آدمش ميکنم!! (يکي نيس بگه اون منو آدم نکنه صلوااات!!!) روهام به سرتکون دادن اکتفا کرد…! مريمم ب*و*سيدم و باهمه خدافظي کردم و سوار پورشه روهام شدم…! آخيييي! اين [ . . . ]

  • 1,957 بازدید
  • 0
  • 28 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان فرشته نجات من

دانلود رمان فرشته نجات من به قلم : niloofar_N فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختري دبيرستانيست که به پسر داييش علاقه داره . اما از احساس پسرداييش هيچ خبري نداره …. تا اينکه يه سري مسائل پيش مياد که تصميم ميگيره خودشو به خاطر پسر داييش جلوي يه ماشين بندازه… بعد از مدتي و حادثه ي خودکشيش که جون سالم به در ميبره… کم کم ….   قسمتی از متن : ساعت تقريبا هفت بود. گوشيم به صدا در اومد. مريم بود. – الو؟ مريم – سلام ترانه – سلام ..خوبي؟ مريم – مرسي عزيزم، .ببخشيد بد موقع كه زنگ نزدم؟ – نه عزيزم اين چه حرفيه؟ چيزي شده؟ مريم – راستش حوصله داري بريم بيرون؟ – بيرون؟ براي چي؟ مريم – ميخوام باهات حرف بزنم . حالم خيلي بده – چيزي شده؟ مريم – حالا تو بيا برات تعريف ميكنم. – باشه بزار از مادرم بپرسم. ميترسم گير بده، بهت اطلاع ميدم مريم – باشه پس زود بهم اطلاع بده وقتي گوشي رو قطع كردم ، پيش مادرم كه توي اتاقش بود رفتم و از او [ . . . ]

  • 704 بازدید
  • 1
  • 27 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان بادیگارد

دانلود رمان بادیگارد به قلم : shaloliz ژانر : طنز / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت) خلاصه ی رمان : درمورد دختريه که بخاطر شغل باباش هميشه باديگارد همراهشه . ولي دختر از سر لجبازي با پدرش باديگاردها رو فراري ميده قسمتی از متن : من: سلام،صبح بخير. خاله: صبح بخير عزيزم. خوب خوابيدي؟ من: آره ممنون. خاله: آوا جون، امشب نامزدي دختر آقاي سعيدي دعوتيم. من: خب مبارک باشه. به سلامتي. خوش بگذره. خاله: چيو خوش بگذره؟ تو هم بايد همراهمون بياي. من: خاله اصلا حوصله مهموني ندارم. من ميمونم توي خونه، شما درو قفل کنيد و بريد. باديگارد بهم نگاه کرد و دوباره مشغول روزنامه خوندن شد. خاله: اين چه حرفيه دخترم؟ ما به تو اعتماد داريم. ولي نميخوام توي خونه بموني. اينهمه وقت توي خونه موندي، ديگه بسته. امشب همه با هم ميريم. همين که گفتم. من: آخه خاله، من لباس ندارم. خاله: خب بريد خريد. من: نه باعث زحمتتون ميشه. خاله: چه زحمتي عزيزم؟ تو هم مثل دخترمي. محسن ميبرتت تا خريد کني. داشتم چايمو ميخورم، با اين حرف خاله استکان توي هوا موند. به باديگارد نگاه کردم، اونم به من نگاه کرد [ . . . ]

  • 483 بازدید
  • 0
  • 26 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان بازمانده ایی از طبیعت

دانلود رمان بازمانده ایی از طبیعت به قلم : الهه یخی ژانر : مرموز / تخیلی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)   خلاصه ی رمان : اگه یک روز از خواب بیدار بشی و خودت رو تو جنگل ببینی چیکار میکنی ؟ بعد ازت بخوان دنبال یکی بگردی که معلوم نیست زندست یا مرده .  تیارانا ی قصه ی ما باید با تمام مشکلات کنار بیاد و آروم آروم راز های مخفی تاراگاسیلوس رو آشکار کنه   قسمتی از متن : با احساس بوي خاک خيس و آواز پرنده ها چشمامو باز کردم. بالاي سرم پر بود از درختهاي تنومند که سر به فلک کشيده بودن. خواستم بلند بشم که سرم تير کشيد. سرم به طرز وحشتناکي درد ميکرد. دستم رو گذاشتم روي سرم و نشستم. به اطراف نگاه کردم. من اينجا چيکار ميکردم؟؟؟؟منکه……منکه……اصلا من کجا بودم که از اينجا سردر آوردم؟؟؟؟چرا هيچي يادم نمياد؟؟؟؟؟واي خدا اين ديگه چه بلاييه که سرم اومده؟؟؟؟؟ تو همين فکرها بودم که صداي شکستن چند تکه چوب از پشت بوته هايي که پشت سرم قرار داشتن رو شنيدم!!!حتي جرأت اينکه برگردم و ببينم صداي چيه رو نداشتم!!!!واي خدا اينجا [ . . . ]

  • 634 بازدید
  • 0
  • 24 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان شاه من

دانلود رمان شاه من به قلم : پرنیا دانش فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : ماه من… در زندگی هر چه میخواستم به دست آوردم… جز قلب تو… بد کرده ام میدانم… قلب کوچک و عاشقت را پر از ترس و نفرت کردم… من شاهم…همان شاه مغرور و دل سنگ… ولی تو با زیباییت… لطافتت… قلب پاک و مهربانت به قلبم نفوذ و مرا نرم کرده ای… من شاهم… هر چه بخواهم به دست می آورم حتی با زور… با خشونت… جسمت را تصاحب کردم…معشوقه ات را نابود…تبعیدت کردم… گمت کردم… فراموشم کردی… حال پیدایت کردم واینک تورا عاشق میکنم…     قسمتی از متن : يه روز ديگه شروع شد…. با پشت دستم عرق رو پيشونيم رو پاک کردم بعضي از لباسها بوي خيلي بدي ميدادن با لک گرفته بودن براي همين بايد با دقت ميشستم و اين کار خيلي منو خسته کرده بود با چوب رو لباسها ميزدم تا خوب تميز بشن آب لباسارو تک تک چلوندم لباسايي که حالا تميز تميز شده بودنو تو سيني چوبي گذاشتم و بطرف اوپتان که همون مکان تمرين و زندگي منو پسرا بود راه افتادم توي راه [ . . . ]

  • 1,245 بازدید
  • 0
  • 23 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
دانلود رمان کسی می آید

دانلود رمان کسی می آید به قلم : مریم ریاحی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت) به درخواست نویسنده لینکهای دانلود رمان کسی می آید از سایت کتاب باز حذف گردید   خلاصه ی رمان : داستان دخترجواني است به نام خورشيد. خورشيد در يک خانواده گرم و صميمي زندگي ميکردتو يک محله خوب و معتقد. خورشيد عاشق دوست برادرش حسام بود. حسام جواني بسيار آقا، نجيب، مومن بود که همه بهش اعتقاد داشتند و پشت سرش قسم ميخوردند. خورشيد از برخوردهاي حسام متوجه شده بود که بهش علاقمند است ولي هيچ وقت مستقيم بهش اظهار علاقه نکرده بود …   قسمتی از متن : علی با دست خورشید را نشان داد و گفت:« اینو ببین!! امشب می خوایم شوهرش بدیم مثلا!!! خورشید می خوای به بابک بگیم این کور و کچل ها رو هم سرسامون بده… عروسک پری رو ببین!!! کچل کچل کلاچه…»  لنگه دمپایی های خورشید و پری امانش را بریدند…و بالاخره مجبور شد با همان سر و صدا دل از پنجره بکند و برود…  پری نگاه غمزده ای به عروسکش انداخت… فوری او را بغل کرد و بوسه ای روی کله ی کچلش نشاند و گفت:« قربونت برم الهی ناراحت [ . . . ]

  • 4,691 بازدید
  • 3
  • 22 دسامبر, 2017
ادامه مطلب
کتاب ایرانی