کتاب باز

محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

دانلود رمان قرار نبود

دانلود رمان قرار نبود منبع : کتاب باز به قلم : هما پوراصفهانی ( کاربر نودهشتیا ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد , تبلت)     خلاصه ی رمان : ماجرا درپاره ی دختری به نام ترساست که 2 سال پشت کنکور مونده و الان منتظر نتیجه ی کنکورشه . مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش >> عزیزجون << زندگی می کنه. خواهر بزرگ ترسا ازدواج کرده . ترسا آرزو داره که بره به کانادا و اونجا دارسشو ادامه بده . ولی پدرش به خاطر تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا  >>خواهر ترسا<<  به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمی شه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین دلیل ترسا و دوستاش تلاش میکنند با هم فکری هم راهی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا بکنند و موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه یه سری اتفاقات میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه و مسیر زندگی ترسارو تغییر میده …     قسمتی از متن : – مي شه منو با اين ويلچرتون ببرين داخل؟ سختمه خودم برم. پسر لبخندي زد و گفت: – بله، خواهش مي کنم. ويلچر رو [ . . . ]

  • 95 بازدید
  • 0
  • 29 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان خدمتکار اجباری

دانلود رمان خدمتکار اجباری منبع : کتاب باز به قلم : گیسو فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : دختري که در عوض طلب نامزدش توسط يه عده آدم خشن و بيرحم دزديده ميشه و مجبورش ميکنن که…     قسمتی از متن : شب تو اتاقم پشت کامپیوتر بودم که شیرین اومد تو و رو تخت نشست و گفت: – چرا شام نخوردی؟ – میل نداشتم با شک بهم نگاهی انداخت و گفت: – چی شده آنا؟ – چی چی شده؟ – چرا مثل همیشه نیستی؟ انگار ناراحتی. با آرش حرفت شده؟ با یاد اینکه از یه هفته هم گذشت و آرش هنوز برنگشته بود اخمام رفت تو هم ولی چیزی به روم نیاوردم و گفتم: – نه بابا. امروز مشتری تو مغازه زیاد بود خسته شدم – مثلاً من نمیفهمم تو از چیزی ناراحتی یا خسته ای؟ بگوچی شده با کلافگی گفتم: – ای بابا چرا یه چیزی که اصلاً وجود نداره رو انقدر پیش خودت بزرگ میکنی؟ – یعنی مطمئن باشم چیزی نیست؟ – آره عزیزم مطمئن باش. چیزی نیست شیرین که انگار فهمید حوصله حرف زدن ندارم از جاش بلند شد و [ . . . ]

  • 210 بازدید
  • 0
  • 28 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان الهه شب

دانلود رمان الهه شب منبع : کتاب باز به قلم : nojan فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد , تبلت)     خلاصه ی رمان : باران دختریست که سعی میکنه شبیه باقی دخترا نباشه ، و تا الان عشقو تجربه نکرده و هیچ توجهی نداره در این مورد ، باران ظاهری نسبتا ” پسرونه ” داره و اصولا در خواست کمک فرد دیگری رو هم قبول نمی کنه ، حالا چه مرد چه زن و از قضا با شخصی آشنا میشه که خیلی ادعای مردی کنه و دقیقا سعی میکنه خصوصیات و رفتاراشو عملی بکنه و تاثیر گذار باشه و …     قسمتی از متن : يه عقده اي ديگه هم نثارش کرد، بغضش گرفته بود نمي دونست ديگه چي از جونش مي خواد ، اما توماژ دنبال يه چيز ديگه بود، دنبال اين بود که باران با اون لحن خاص صداش کنه … واسه همين ملتمس نگاهش کرد، انگار همين که باران اونطوري صداش کنه آروومش مي کرد، باران تازه منظورشو فهميد، چشماي خمارش داشت خمارتر مي شد، حتي سرش ديگه داشت کج مي شدو فاصله صورتش کمتر … – تومـــاژ … صدا ملتمس پر بغض [ . . . ]

  • 173 بازدید
  • 1
  • 28 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان انتقام از هوس تو

دانلود رمان انتقام از هوس تو منبع : کتاب باز به قلم : آیدا . ب ژانر : عاشقانه / انتقامی  فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)   خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختري گل فروشه که مورد آزار قرار ميگيره ولي دختر اين ماجرا براي انتقام برميگرده و …     قسمتی از متن : دستم رو زير دلم گرفته بودم و خميده و قوز کرده راه مي رفتم. از کنار هر کسي که رد ميشدم نگاهش رو با زمان طولاني ازم مي گرفت! حتي نمي تونستم گريه کنم. انگار که چشمه ي اشکام خشک شده بود. زير دلم مدام تير مي کشيد و باعث مي شد بيشتر خميده بشم. اون همه مسافت، از بالاي شهر تا پايين شهر رو با پاي پياده اومدم. با اون حال روحي و جسمي خرابم! جلوي در آهني و رنگ و رو رفته ي خونه مون رسيدم. آب دهنم رو قورت دادم و مشت بي جونم رو بالا آوردم و دوبار به در کوبيدم. صداي کشيده شدن دمپايي روي زمين نشون مي داد که يه نفر داره مياد. بعد از باز شدن در، نگاهم به اخماي تو هم محمد حسين افتاد. با [ . . . ]

  • 188 بازدید
  • 0
  • 26 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان خانه مرموز

دانلود رمان خانه مرموز منبع : کتاب باز به قلم : نعیمه شمس ( کاربر یک زمان) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد , تبلت)     خلاصه ی رمان : خانه ی مرموز داستان زندگی دختر جوانی است به نام گیسو با آرزو های کوچک و بزرگ، که به علت اعتیاد پدر و فقر خانواده از خانه فرار میکند و بعد از فرار با پسری به نام سام روبه رو میشود وارد شدن گیسو به زندگی سام از حقایقی قدیمی پرده بر میدارد و…     قسمتی از متن : همون شب بود که نقشه ي فرار رو کشيدم، اما اون شب تا صبح مادرم بيدار بود، کلافه شده بودم انگار فهميده بود نقشه اي دارم، بايد کمي سياست به خرج ميدادم فرداي اون روز قبل از از اينکه اسکندر و مادرش بيان، مادرمو گوشه اي کشوندم و در حالي که قيافه ي ناراحت به خودم گرفته بودم گفتم: باشه مامان، باشه فقط به خاطر شما زنش ميشم، ولي اينو بدونين من ازش متنفرم ! مادرم منو در آغوش گرفت وگفت: ميدونم دخترم اما خب اينم سرنوشت توِ ،بايد باهاش کنار بياي… اسکندر و مادرش اومدن! اسکندر با [ . . . ]

  • 60 بازدید
  • 0
  • 26 مارس, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان دست هایم حافظه دارند

دانلود رمان دست هایم حافظه دارند منبع : کتاب باز به قلم : رهایش ( کاربر نودهشتیا ) فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون , ایپد , تبلت)     خلاصه ی رمان : کنعان درگیر در مشکلات خانوادگی و مالی ، اسیر گذشته و خاطره ی زخمی که به روحش آسیب رسونده، در اوج مشکلات هجوم آورده به زندگی حالش، فرصتی برای گریز از موقعیت خسته کننده ی زندگیش پیدا می کنه اما هر فرصتی فرصت مناسب نیست و هر راه گریزی، راه گریز یا شاید هم…. داستان داستان زندگی سه پسره، سه برادر که زندگیشون به وجود هم گره خورده و البته شخص آشنای غریبی که منبع اصلی مشکلات این سه برادره…     قسمتی از متن : -دوست داری همراه من بیای؟! :این الآن یه پیشنهاده در مورد شرکت من تو جلسه های کتابخوونی یا یه پیشنهاده برای اینکه رفیق فابریک من باشی؟! شفق افتاد دنبالم! خندیدم و دوییدم! حرص که می خورد واکنش هاش واقعاً دیدنی بود! قیافه اش هم همچنین! وقتی ناامید شد از اینکه بهم برسه، ایستاد و گفت: دستم بهت برسه کشتمت! -چرا آخه؟! :واسه اینکه برعکس اون چیزی که بقیه می گن اعتماد [ . . . ]

  • 67 بازدید
  • 0
  • 22 مارس, 2018
ادامه مطلب
کتاب ایرانی