محبوب ترین مطالب
دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن
رمانهای عاشقانه

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن

2,572 views
توضیحات بیشتر
تابلو اعلانات

به کتاب باز خوش آمدید در کتاب باز سعی شده برای شما بهترین رمان ها قرار داده شود همچنین کتاب باز تمامی رمان ها را بررسی و ویرایش کرده است

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان به سادگیم بخند

دانلود رمان به سادگیم بخند

دانلود رمان به سادگیم بخند به قلم : f.k ژانر : اجتماعی / عاشقانه / طنز فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : اين داستان در مورد يک دختر شاد و سرحاله که ازدواج مي کنه و متوجه رفتار هاي عجيب همسرش مي شه. کم کم متوجه مي شه همسرش عاشق زن ديگريه  و اين ازدواج فقط نمايشي براي جلب رضايت پدرش بوده. اين دختر تمام تلاشش رو مي کنه تا زندگي و همسرش رو نگه داره  اما…   قسمتی از متن : دلا شدم تا گوشي رو از کف ماشين بردارم که يکي ؛ بوق زد و من با ترس سرمو بلند کردم… دستمو روي سرم گذاشتم و يه چشمي دنبال گوشيم گشتم. همونجور که غر غر مي کردم ؛ گوشي رو چنگ زدمو جواب دادم: -بله؟ -چرا داد مي زني ؟ سرم چرخيد و به راننده اي که منو مخاطب خودش قرار مي داد خيره شدم: -بشين پشت ماشين لباس شوييت… تو رو چه به پرايد فرغونيت! اخمي کردمو گاز دادم: -خبري شده؟ من همين يه ربع پيش خونه بودم. -آره… خانواده ي خواستگار زنگ زده ، گفتن نيم ساعت ديگه مي [ . . . ]

  • 102 views
  • 0
  • ۱۱ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم به قلم : shazde koochool ژانر : اجتماعی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا…  تلافی نکن…  فریاد نزن…  شرمگین نباش…  حواست باشد دل شکسته گوشه هایش تیز است…  مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی…  مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود…  صبور باش و ساکت…  بغضت را پنهان کن…  رنجت را پنهان تر…    قسمتی از متن : هنوز مغزم هنگ اين همه ناآشنايي و دكور شيك اتاق از تخت پايين اومده سرم دوران پيدا كرده به اجبار لبه تخت نشستم. لرزش وجودم رو اعصابم پاتيناژ راه انداخته تمركزمو به صفر رسونده مغزم بيشتر از اين گنجايش اين تعجبو نداشته باز روي تخت دراز كشيدم. من اينجا…آخه… شايد خوابه… شايد… شايد چي؟… چرا همه چي برام گنگه؟… مرورگر ذهنمو با آخرين توان ممكن به كار انداخته مشغول بازيابي اطلاعات اخير شدم. اون…كراواتش…قرار ناهارش با مهندس شمس…خانوم گل و غرغرش طبق معمول…لباس اون زنيكه تازه به دوران رسيده…سويي شرت هنر دست آهو… سويي شرت… ماشين شاسي بلند… آره…ماشين [ . . . ]

  • 64 views
  • 0
  • ۱۰ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان خاک غریب

دانلود رمان خاک غریب

دانلود رمان خاک غریب به قلم : فریده شجاعی فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     قسمتی از متن : _دربست صدايم بد جوري ميلرزيد ، خودرو جلوي پايم نگاه داشت و من بدون حرفي در عقب را باز کردم و سوار شدم . راننده به عقب برگشت و گفت : _کجا برم ؟ با حواس پرتي گفتم : _خونه……. و بعد بالا فاصله حرفم را اصلاح کردم: _ميدان بهارستان راننده همچنان خيره نگاهم ميکرد ، سرم را پايين انداختم و اخمهايم را در هم کشيدم ، در اين فکر بودم که بمانم يا که پياده شوم که شنيدم گفت : _ميشه دو هزار و پانصد تومان نرخ را خيلي زياد گفت ، اما من نه حال چانه زدن داشتم و نه حوصله پياده شدن ، سرم را تکان دادم و زير لب گفتم: _باشه آن لحظه تنها چيزي که مي خواستم اين بود که زودتر از آنجا دور شوم . با حرکت خودرو نفس بلندي کشيدم ، اما چيزي از ناراحتي ام کم نکرد ، هر قدر سعي ميکردم به چيزي فکر نکنم ، نميتوانستم لحظه لحظه صحنه هاي شرکت از جلوي چشمانم رّد ميشد ، [ . . . ]

  • 1,299 views
  • 0
  • ۸ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان مرد خودخواه من

دانلود رمان مرد خودخواه من

دانلود رمان مرد خودخواه من به قلم : صبا حسینی ژانر : طنز / پلیسی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ تمام دنیا ﺭﺍ ﻓﺮﺵ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ میکند… ﺧﻮﺩﺧﻮﺍه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ هایش ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ آتش میزند هر آنچه با تو سر لج دارد… خودخواه است… ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ برایت تبدیل به یک جمع ساده میشود… و اینجا خانوم بودن چه زیباست برای مردی خودخواه، که در تمام دنیا فقط یک نفر را عاشقانه میپرستد…!   قسمتی از متن : سپي:حواست به خودت باشه ها درسايي! نيام ببينم دوجين بچه زاييدي!! _گمشو بيشعووور! سپي رو به روهام با جديت گفت… سپي:مراقب خواهرم باشين. با اکراه اضافه کرد… سپي:لطفا…! معلوم بود سپي از روهام ميترسه!! البته خب حقم داشت با قيافه اين بشر آدم ياد ابن ملجم خدابيامرز ميفته!! البته من اين ماه آدمش ميکنم!! (يکي نيس بگه اون منو آدم نکنه صلوااات!!!) روهام به سرتکون دادن اکتفا کرد…! مريمم ب*و*سيدم و باهمه خدافظي کردم و سوار پورشه روهام شدم…! آخيييي! اين [ . . . ]

  • 990 views
  • 0
  • ۷ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان فرشته نجات من

دانلود رمان فرشته نجات من

دانلود رمان فرشته نجات من به قلم : niloofar_N فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : داستان در مورد دختري دبيرستانيست که به پسر داييش علاقه داره . اما از احساس پسرداييش هيچ خبري نداره …. تا اينکه يه سري مسائل پيش مياد که تصميم ميگيره خودشو به خاطر پسر داييش جلوي يه ماشين بندازه… بعد از مدتي و حادثه ي خودکشيش که جون سالم به در ميبره… کم کم ….   قسمتی از متن : ساعت تقريبا هفت بود. گوشيم به صدا در اومد. مريم بود. – الو؟ مريم – سلام ترانه – سلام ..خوبي؟ مريم – مرسي عزيزم، .ببخشيد بد موقع كه زنگ نزدم؟ – نه عزيزم اين چه حرفيه؟ چيزي شده؟ مريم – راستش حوصله داري بريم بيرون؟ – بيرون؟ براي چي؟ مريم – ميخوام باهات حرف بزنم . حالم خيلي بده – چيزي شده؟ مريم – حالا تو بيا برات تعريف ميكنم. – باشه بزار از مادرم بپرسم. ميترسم گير بده، بهت اطلاع ميدم مريم – باشه پس زود بهم اطلاع بده وقتي گوشي رو قطع كردم ، پيش مادرم كه توي اتاقش بود رفتم و از او [ . . . ]

  • 77 views
  • 0
  • ۶ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان بادیگارد

دانلود رمان بادیگارد

دانلود رمان بادیگارد به قلم : shaloliz ژانر : طنز / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت) خلاصه ی رمان : درمورد دختريه که بخاطر شغل باباش هميشه باديگارد همراهشه . ولي دختر از سر لجبازي با پدرش باديگاردها رو فراري ميده قسمتی از متن : من: سلام،صبح بخير. خاله: صبح بخير عزيزم. خوب خوابيدي؟ من: آره ممنون. خاله: آوا جون، امشب نامزدي دختر آقاي سعيدي دعوتيم. من: خب مبارک باشه. به سلامتي. خوش بگذره. خاله: چيو خوش بگذره؟ تو هم بايد همراهمون بياي. من: خاله اصلا حوصله مهموني ندارم. من ميمونم توي خونه، شما درو قفل کنيد و بريد. باديگارد بهم نگاه کرد و دوباره مشغول روزنامه خوندن شد. خاله: اين چه حرفيه دخترم؟ ما به تو اعتماد داريم. ولي نميخوام توي خونه بموني. اينهمه وقت توي خونه موندي، ديگه بسته. امشب همه با هم ميريم. همين که گفتم. من: آخه خاله، من لباس ندارم. خاله: خب بريد خريد. من: نه باعث زحمتتون ميشه. خاله: چه زحمتي عزيزم؟ تو هم مثل دخترمي. محسن ميبرتت تا خريد کني. داشتم چايمو ميخورم، با اين حرف خاله استکان توي هوا موند. به باديگارد نگاه کردم، اونم به من نگاه کرد [ . . . ]

  • 74 views
  • 0
  • ۵ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان بازمانده ایی از طبیعت

دانلود رمان بازمانده ایی از طبیعت

دانلود رمان بازمانده ایی از طبیعت به قلم : الهه یخی ژانر : مرموز / تخیلی / عاشقانه فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)   خلاصه ی رمان : اگه یک روز از خواب بیدار بشی و خودت رو تو جنگل ببینی چیکار میکنی ؟ بعد ازت بخوان دنبال یکی بگردی که معلوم نیست زندست یا مرده .  تیارانا ی قصه ی ما باید با تمام مشکلات کنار بیاد و آروم آروم راز های مخفی تاراگاسیلوس رو آشکار کنه   قسمتی از متن : با احساس بوي خاک خيس و آواز پرنده ها چشمامو باز کردم. بالاي سرم پر بود از درختهاي تنومند که سر به فلک کشيده بودن. خواستم بلند بشم که سرم تير کشيد. سرم به طرز وحشتناکي درد ميکرد. دستم رو گذاشتم روي سرم و نشستم. به اطراف نگاه کردم. من اينجا چيکار ميکردم؟؟؟؟منکه……منکه……اصلا من کجا بودم که از اينجا سردر آوردم؟؟؟؟چرا هيچي يادم نمياد؟؟؟؟؟واي خدا اين ديگه چه بلاييه که سرم اومده؟؟؟؟؟ تو همين فکرها بودم که صداي شکستن چند تکه چوب از پشت بوته هايي که پشت سرم قرار داشتن رو شنيدم!!!حتي جرأت اينکه برگردم و ببينم صداي چيه رو نداشتم!!!!واي خدا اينجا [ . . . ]

  • 361 views
  • 0
  • ۳ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان شاه من

دانلود رمان شاه من

دانلود رمان شاه من به قلم : پرنیا دانش فرمت : apk (اندروید) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون) / EPUB (ایفون / ایپد / تبلت)     خلاصه ی رمان : ماه من… در زندگی هر چه میخواستم به دست آوردم… جز قلب تو… بد کرده ام میدانم… قلب کوچک و عاشقت را پر از ترس و نفرت کردم… من شاهم…همان شاه مغرور و دل سنگ… ولی تو با زیباییت… لطافتت… قلب پاک و مهربانت به قلبم نفوذ و مرا نرم کرده ای… من شاهم… هر چه بخواهم به دست می آورم حتی با زور… با خشونت… جسمت را تصاحب کردم…معشوقه ات را نابود…تبعیدت کردم… گمت کردم… فراموشم کردی… حال پیدایت کردم واینک تورا عاشق میکنم…     قسمتی از متن : يه روز ديگه شروع شد…. با پشت دستم عرق رو پيشونيم رو پاک کردم بعضي از لباسها بوي خيلي بدي ميدادن با لک گرفته بودن براي همين بايد با دقت ميشستم و اين کار خيلي منو خسته کرده بود با چوب رو لباسها ميزدم تا خوب تميز بشن آب لباسارو تک تک چلوندم لباسايي که حالا تميز تميز شده بودنو تو سيني چوبي گذاشتم و بطرف اوپتان که همون مکان تمرين و زندگي منو پسرا بود راه افتادم توي راه [ . . . ]

  • 233 views
  • 0
  • ۲ دی, ۱۳۹۶
ادامه مطلب
:: برای عضویت در چنل تلگرام >> کتاب باز << کلیک نمایید ::