محبوب ترین مطالب
دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن
رمانهای عاشقانه

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن

2,571 views
توضیحات بیشتر
تابلو اعلانات

به کتاب باز خوش آمدید در کتاب باز سعی شده برای شما بهترین رمان ها قرار داده شود همچنین کتاب باز تمامی رمان ها را بررسی و ویرایش کرده است

آرشیو رمان

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان ایلگار دخترم

دانلود رمان ایلگار دخترم

دانلود رمان ایلگار دخترم به قلم : فهیمه پویا فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان  داستان دو خواهر به نام مانی و مانلی است . که مانلی به خاطر اتفاقات بدی که در گذشته در زندگیش رخ داده است به خارج کشور سفر کرده و در آنجا ازدواج می کند و بچه دار می شود . ولی هنگام مانی و مادرش به دیدارش می روند مانلی دیگر به خانه بر نمی گردد و بعد از کلی جست و جو جسدش را پیدا می کنند و می فهمیند در اثر مصرف زیاد مواد مخدر کشته شده و علاوه بر این همسر مانلی متوجه می شود که مانلی مبتلا به بیماری …     قسمتی از متن : ۲ ساعت بعد حدود ۶ بعد از ظهر امیررضا دوباره زنگ زد و این بار خود حاج رسول گوشیو برداشت.  _بله؟  _سلام حاجی. چطوری ؟ حاج خانم و امیرعلی چطورن؟  _سلامتن.چه عجب یادی از ما کردی!چه خبر؟  _سلامتی.خبر خوش.  _خیر اشاا…  _خیره راستش میخوام یه سروسامونی به زندگیم بدم.  _خدارو شکر ما که چند ساله داریم بهت میگیم.خودت این دست و اون دست کردی.  _اخه حاجی من که [ . . . ]

  • 1,060 views
  • 0
  • ۲۷ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان دختر سرکش

دانلود رمان دختر سرکش

دانلود رمان دختر سرکش ژانر : عاشقانه / کل کل به قلم : doni.m , yalda , angle , cool girl فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : داستان راجع به دختر و پسره ایه که از روی لجبازی و بخاطر تسخیر یه خونه با هم ازدواج میکنن و قرار میشه هرکی که بتونه اون یکی رو از خونه بندازه بیرون خونه مال اون بشه ولی…   قسمتی از متن : بالاخره روز عروسی رسید همه جا غلغله بود و همه داشتن حاضر میشدن همه به جز عروس خانوم که مثلا من باشم اصلا از شنیدن خانم خندم میگرفت ساعت دوازده ظهر بود من هنوز تو رختخوابم بودمو داشتم خونسردانه گیم بازی میکردم که امیر عین احل معلق اومد تو :سارا جان مادرت پاشو فرزاد زنگ زده میگه دم ارایشگاهه پس تو کجایی؟ :من که گفتم ارایشگاه نمیرم …پسره ی احمق ….بهش بگو بیاد دم خونه  :امیر به سمت تختم اومد و کنار تخت وایساد و به گوشی سیار اشاره کرد و با تاسف سر تکون داد  گوشی رو از دستش گرفتم و خونسردانه گفتم :بنال عشقم ؟ :سارا تو خونه ای؟ چنان فریادی کشید [ . . . ]

  • 1,108 views
  • 0
  • ۲۳ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان غم و عشق

دانلود رمان غم و عشق

دانلود رمان غم و عشق ژانر : عاشقانه / غمگین / کل کل به قلم : ستاره صولتی فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : رادا دختری از دیار درد وغم ، فرزندی نا خواسته… دختری که در اوج کودکی طعم تنهایی ودرد رو می چشه وبا پدر بزرگ ونا مادری پدرش زندگی میکنه … رادا فاقد هر نوع احساس ودوست داشتنه دختری سرد وبی تفاوت دختری با حسرت کودکی … با ازدواج سارا خواهر رادا با پسری به نام بنیامین شایسته ، پای رادا نا خواسته به خانواده ی شایسته باز میشه واونجا طعم محبت و دوست داشته شدن رو می چشه ، با اومدن آوید شایسته پسر از فرنگ برگشته ی خاندان شایسته با همه ی شایعه ها ونقطه های مبهم در زندگیش همه ی معادلات رادا برای اینده اش یک باره از هم میپاشه و …   قسمتی از متن : -مامان…مامان ،اون عروسك رو ميخوام.  -كدوم عزيزم…  -اوني كه پيراهن صورتي تنشه كه چشاش سبزه..  -اهان..واي ببين چه عروسك قشنگيه دستت روبده به من بريم تو مغازه.  مادر دست دخترش روگرفت وبا شوخي وخنده به داخل مغازه رفتن ناخوداگاه اهي كشيدم [ . . . ]

  • 926 views
  • 0
  • ۲۳ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان طلوع

دانلود رمان طلوع

دانلود رمان طلوع ژانر : عاشقانه / غمگین به قلم : س.مختاریان فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : رمان طلوع راجع به دختری احساساتی به نام دریاست که عاشق پسر دوست پدرش می شه و طی اتفاقاتی با هاش ازدواج می کنه اما این ازدواج دوامی نداره چون یک راز مهم توی زندگی حسام وجود داره …    قسمتی از متن : توی اتاقم مشغول جمع کردن وسایلم هستم بالاخره کارهای کارخانه رو سر و سامان دادم و می تونستم با خیال راحت به دیدن عمو جان بروم . کتابها رو توی کتابخانه جا می دادم که نسرین جون خدمتکار خانه وارد اتاقم شد و گفت ، دریا خانم چیکار می کنید من خودم اتاق رو جمع میکنم بهتره ساکتون رو ببندید آقا رضا گفتن آماده هستین که برید.  به رویش لبخند زدم و گفتم دستت درد نکنه . نسرین جون اگه من تورو نداشتم چیکار می کردم  مهربان نگاهم کرد و گفت : خانم این چه حرفیه وظیفمه  بلند شدم و بوسه ای به گونش زدم و گفتم چند بار بگم وظیفت نیست به من لطف می کنی  نسرین جون از بچگی و [ . . . ]

  • 1,451 views
  • 0
  • ۱۸ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست

دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست

رمان عشق توت فرنگی نیست ژانر : عاشقانه / اجتماعی به قلم : مریم عباس زاده فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )     خلاصه ی رمان : ترمه بعد از قبولی در رشته دندانپزشکی از شیراز راهیه تهران میشه درحالی که پدرش دچار مشکلات مالی وحقوقی کارخونه اش است … او ساکن خونه عمویش میشود و مشکلات زیادی رو از طرف اقوامش تحمل میکنه ولی هیچ کدوم ….   قسمتی از متن : عکساي عروسی دختر خاله ام بود که خودمون تو عروسی انداخته بودیم. داشتیم نگاه می کردیم که ناظم اومد تو کلاس.خودمو به اون راه زدم و کتابمو گذاشتم روي آلبوم. ولی نگین دوستم هول شد و آلبومو از زیر کتاب کشید و گذاشت زیر میز. ناظم که شیش دنگ حواسش به ما بود اومد جلو و با بد اخلاقی پرسید: چی بود؟ نگین دست و پا جلفتی به تپه پته افتاد.من فورا از زیر میز یه دفتر آوردم بیرون: این بود… چشماشو تنگ کرد و زل زد بهم: پیش خودت چی فکر کردي؟ یعنی اینقدر منو هالو فرض میکنی ؟ یعنی تو رو نمیشناسم؟من باید تو رو ادب کنم. خندم گرفت:این چه حرفیه خانوم! صداشو [ . . . ]

  • 1,659 views
  • 0
  • ۱۴ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان حکم دل

دانلود رمان حکم دل

رمان حکم دل ژانر : پلیسی / عاشقانه / هیجانی به قلم : آنیتا و دختر خورشید فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)       خلاصه ی رمان : دختری به اسم کتی برای فرار از زندگی ایرانش به دبی میاد اما نمیدونه که چه سرنوشت شومی در انتظارشه …   قسمتی از متن : صدای موزیک رو هوا بود. اکثرا داشتند میلولیدن… یه قسمتش هم میز انواع بازی بود. درست مثل سرزمین عجایب که یه شهربازی سر پوشیده باشه … با دیدن ادم هایی که حس زندگی تو وجودشون بود ترسمو برای لحظاتی فراموش کردم… شادی هم درست مثل من گفت: کتی اینجا چه با حاله…  و با هیجان گفت: هاتف اینجا کار میکنیم؟ هاتف با بی حوصلگی گفت:اره عزیزم .. همین جا کار میکنید… احمد عرض اندامی کرد وگفت: من که گفتم شما رو جای بد نمیارم… دستی از عقب محکم هولم داد … هاتف گفت: بجنبین دیر شده .. واسه دید زدن وقت زیاده… و هممون به سمت پله ها راه افتادیم. بهش چشم غره رفتم و راه پله ها رو به سمت پایین پیش گرفتیم… شاید حدود سی پله پایین رفتیم و به یه در سیاه [ . . . ]

  • 100 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان جردن جنوبی

دانلود رمان جردن جنوبی

رمان جردن جنوبی ژانر : اجتماعی / عاشقانه به قلم : bahsin فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)         خلاصه ی رمان : دختری جنوب شهری، با یکی از پسر های محل کل کل خاصی دارن. این دو نفر چندین سال پیش‬ ‫دچار سوء تفاهماتی راجع به همدیگه میشن و موجب میشه از هم متنفر بشن. همین مسئله باعث‬ ‫میشه زندگی خودشونو به لبه ی پرتگاه برسونن اما کم کم این سوء تفاهم ها برطرف میشه و در‬ ‫آخر می فهمن که همه چی فقط یک … . با الهام از زندگی خودم!‬     قسمتی از متن : ‫آهنگ که تموم شد، ضبطو خاموش کرد و گفت: زانیار گفت توی مهمونیم تورو هم دعوت کنم.‬ ‫می میری بگی دعوتی؟حتماً باید بگی زانیار گفته؟! به درک!‬ ‫-برای چی؟‬ ‫سورنا-چه می دونم. ازم خواست به تو هم بگم بیای. البته می دونم نمیای. ولی زانیار گفت بهت‬ ‫بگم که حتماً بیای.‬ ‫-باشه میام.‬ ‫برگشت و با تعجب و اخم نگاهم کرد. با همون لحن جدی و از خود راضی که البته فقط موقع حرف‬ ‫زدن با من اون لحنو داشت گفت: مطمئنی میخوای بیای؟‬ ‫-اوهوم.‬ ‫آی سوخت. [ . . . ]

  • 84 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان منی دیگر

دانلود رمان منی دیگر

رمان منی دیگر ژانر : غمگین / عاشقانه / پلیسی به قلم : red_rose فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)       خلاصه ی رمان : یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود دختری بود ، چش عسلی، پیرهن پری ولی این دخترک قصه ی ما، دل پر غصه ای داشت زندگیش قشنگ نبود، میون باغ دلش ، گل های رنگارنگ نبود پدرش پدر نبود سهمش از زندگی جز ، روزای دربه در نبود روزی از همین روزا ، روزای خوب خدا ،یکی اومد، در خونشون رو زد درو وا کرد و نگاهش، به ته کوچه رسید خود خوشبختی رو دید گل حسرت تو دلش خشکید و خشکید…   قسمتی از متن : با دست سردم لیوان رو برداشتم، ولی لرزش دستم نمی گذاشت درست بگیرمش. بنابراین مجبور شدم از هر دو دستم برای کنترل لیوان استفاده کنم. بیشتر از دو جرعه نتونستم بخورم. سردم بود و خنکی آب باعث شد بیشتر به لرزه بیفتم. ایزدی:ــ خب؟ ــ من …من به میل خودم اونجا نبودم آقا ایزدی:ــ اول اسم و فامیلیتــ مریم، مریم مددیایزدی :ــ اسم پدر؟ -غلامرضاایزدی :ــ چند سالته خانم مددی؟ -۱۹ سرهنگ ایزدی در حالیکه داشت یادداشت می کرد پرسید:ــ خوب [ . . . ]

  • 2,838 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب
:: برای عضویت در چنل تلگرام >> کتاب باز << کلیک نمایید ::