محبوب ترین مطالب
دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن
رمانهای عاشقانه

دانلود رمان تمنا برای نفس کشیدن

2,572 views
توضیحات بیشتر
تابلو اعلانات

به کتاب باز خوش آمدید در کتاب باز سعی شده برای شما بهترین رمان ها قرار داده شود همچنین کتاب باز تمامی رمان ها را بررسی و ویرایش کرده است

آرشیو Novel

چنل تلگرام کتاب باز

دانلود رمان خانوم بادیگارد

دانلود رمان خانوم بادیگارد

دانلود رمان خانوم بادیگارد به قلم : صحرا فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )     خلاصه ی رمان : داستان درباره دختر فقیریه به اسم ماهان که پدر مادر نداره . بخاطر اینکه اجاره خونه اشو نداده از خونه اش میندازنش بیرون چون رزمی کاره بادیگارد یه نفر به اسم رهام می شه. البته خودشو  هم مثل مردا در میاره و طی این ماجرا به حقایقی  پنهان درمورد زندگیش میرسه …     قسمتی از متن : __اونا دنبال یه بادیگارد مردن؟اونا بادیگارد زن نمی خوان. __بیخیال ایشالله یه کار دیگه.  __نه ماهان منظور من این نبود.تو شناسنامه ات اسمت ماهانه می تونم دستکاریش کنم *خصوصی*تت و مرد کنم ماهان اون کار فقط به درد تو می خوره. تو خونه اشون بهت اتاق می دن.هر ماه یه عالمه پول می دن این شانس بزرگیه.  __بی خی دادا من می ترسم.  __مگه اون مسابقات و یادت نیس که به عنوان مرد رفته بودی مالزی و سنگاپور مگه کسی فهمیده بود؟  __رضا بی خیال شو یه گندی می زنم خیط می شه ها؟تازه صدا مو چی کارکنم؟  __ببین هیکلت که ریزه.سینه هم که نداری خدا رو شکر موهاتم که متوسطه.فقط می مونه صدات که می گم [ . . . ]

  • 271 views
  • 0
  • ۲۷ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان دختر سرکش

دانلود رمان دختر سرکش

دانلود رمان دختر سرکش ژانر : عاشقانه / کل کل به قلم : doni.m , yalda , angle , cool girl فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : داستان راجع به دختر و پسره ایه که از روی لجبازی و بخاطر تسخیر یه خونه با هم ازدواج میکنن و قرار میشه هرکی که بتونه اون یکی رو از خونه بندازه بیرون خونه مال اون بشه ولی…   قسمتی از متن : بالاخره روز عروسی رسید همه جا غلغله بود و همه داشتن حاضر میشدن همه به جز عروس خانوم که مثلا من باشم اصلا از شنیدن خانم خندم میگرفت ساعت دوازده ظهر بود من هنوز تو رختخوابم بودمو داشتم خونسردانه گیم بازی میکردم که امیر عین احل معلق اومد تو :سارا جان مادرت پاشو فرزاد زنگ زده میگه دم ارایشگاهه پس تو کجایی؟ :من که گفتم ارایشگاه نمیرم …پسره ی احمق ….بهش بگو بیاد دم خونه  :امیر به سمت تختم اومد و کنار تخت وایساد و به گوشی سیار اشاره کرد و با تاسف سر تکون داد  گوشی رو از دستش گرفتم و خونسردانه گفتم :بنال عشقم ؟ :سارا تو خونه ای؟ چنان فریادی کشید [ . . . ]

  • 1,108 views
  • 0
  • ۲۳ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان غم و عشق

دانلود رمان غم و عشق

دانلود رمان غم و عشق ژانر : عاشقانه / غمگین / کل کل به قلم : ستاره صولتی فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : رادا دختری از دیار درد وغم ، فرزندی نا خواسته… دختری که در اوج کودکی طعم تنهایی ودرد رو می چشه وبا پدر بزرگ ونا مادری پدرش زندگی میکنه … رادا فاقد هر نوع احساس ودوست داشتنه دختری سرد وبی تفاوت دختری با حسرت کودکی … با ازدواج سارا خواهر رادا با پسری به نام بنیامین شایسته ، پای رادا نا خواسته به خانواده ی شایسته باز میشه واونجا طعم محبت و دوست داشته شدن رو می چشه ، با اومدن آوید شایسته پسر از فرنگ برگشته ی خاندان شایسته با همه ی شایعه ها ونقطه های مبهم در زندگیش همه ی معادلات رادا برای اینده اش یک باره از هم میپاشه و …   قسمتی از متن : -مامان…مامان ،اون عروسك رو ميخوام.  -كدوم عزيزم…  -اوني كه پيراهن صورتي تنشه كه چشاش سبزه..  -اهان..واي ببين چه عروسك قشنگيه دستت روبده به من بريم تو مغازه.  مادر دست دخترش روگرفت وبا شوخي وخنده به داخل مغازه رفتن ناخوداگاه اهي كشيدم [ . . . ]

  • 926 views
  • 0
  • ۲۳ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان طلوع

دانلود رمان طلوع

دانلود رمان طلوع ژانر : عاشقانه / غمگین به قلم : س.مختاریان فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )   خلاصه ی رمان : رمان طلوع راجع به دختری احساساتی به نام دریاست که عاشق پسر دوست پدرش می شه و طی اتفاقاتی با هاش ازدواج می کنه اما این ازدواج دوامی نداره چون یک راز مهم توی زندگی حسام وجود داره …    قسمتی از متن : توی اتاقم مشغول جمع کردن وسایلم هستم بالاخره کارهای کارخانه رو سر و سامان دادم و می تونستم با خیال راحت به دیدن عمو جان بروم . کتابها رو توی کتابخانه جا می دادم که نسرین جون خدمتکار خانه وارد اتاقم شد و گفت ، دریا خانم چیکار می کنید من خودم اتاق رو جمع میکنم بهتره ساکتون رو ببندید آقا رضا گفتن آماده هستین که برید.  به رویش لبخند زدم و گفتم دستت درد نکنه . نسرین جون اگه من تورو نداشتم چیکار می کردم  مهربان نگاهم کرد و گفت : خانم این چه حرفیه وظیفمه  بلند شدم و بوسه ای به گونش زدم و گفتم چند بار بگم وظیفت نیست به من لطف می کنی  نسرین جون از بچگی و [ . . . ]

  • 1,451 views
  • 0
  • ۱۸ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست

دانلود رمان عشق توت فرنگی نیست

رمان عشق توت فرنگی نیست ژانر : عاشقانه / اجتماعی به قلم : مریم عباس زاده فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf ( اندروید , ویندوز , ایفون )     خلاصه ی رمان : ترمه بعد از قبولی در رشته دندانپزشکی از شیراز راهیه تهران میشه درحالی که پدرش دچار مشکلات مالی وحقوقی کارخونه اش است … او ساکن خونه عمویش میشود و مشکلات زیادی رو از طرف اقوامش تحمل میکنه ولی هیچ کدوم ….   قسمتی از متن : عکساي عروسی دختر خاله ام بود که خودمون تو عروسی انداخته بودیم. داشتیم نگاه می کردیم که ناظم اومد تو کلاس.خودمو به اون راه زدم و کتابمو گذاشتم روي آلبوم. ولی نگین دوستم هول شد و آلبومو از زیر کتاب کشید و گذاشت زیر میز. ناظم که شیش دنگ حواسش به ما بود اومد جلو و با بد اخلاقی پرسید: چی بود؟ نگین دست و پا جلفتی به تپه پته افتاد.من فورا از زیر میز یه دفتر آوردم بیرون: این بود… چشماشو تنگ کرد و زل زد بهم: پیش خودت چی فکر کردي؟ یعنی اینقدر منو هالو فرض میکنی ؟ یعنی تو رو نمیشناسم؟من باید تو رو ادب کنم. خندم گرفت:این چه حرفیه خانوم! صداشو [ . . . ]

  • 1,660 views
  • 0
  • ۱۴ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان جردن جنوبی

دانلود رمان جردن جنوبی

رمان جردن جنوبی ژانر : اجتماعی / عاشقانه به قلم : bahsin فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)         خلاصه ی رمان : دختری جنوب شهری، با یکی از پسر های محل کل کل خاصی دارن. این دو نفر چندین سال پیش‬ ‫دچار سوء تفاهماتی راجع به همدیگه میشن و موجب میشه از هم متنفر بشن. همین مسئله باعث‬ ‫میشه زندگی خودشونو به لبه ی پرتگاه برسونن اما کم کم این سوء تفاهم ها برطرف میشه و در‬ ‫آخر می فهمن که همه چی فقط یک … . با الهام از زندگی خودم!‬     قسمتی از متن : ‫آهنگ که تموم شد، ضبطو خاموش کرد و گفت: زانیار گفت توی مهمونیم تورو هم دعوت کنم.‬ ‫می میری بگی دعوتی؟حتماً باید بگی زانیار گفته؟! به درک!‬ ‫-برای چی؟‬ ‫سورنا-چه می دونم. ازم خواست به تو هم بگم بیای. البته می دونم نمیای. ولی زانیار گفت بهت‬ ‫بگم که حتماً بیای.‬ ‫-باشه میام.‬ ‫برگشت و با تعجب و اخم نگاهم کرد. با همون لحن جدی و از خود راضی که البته فقط موقع حرف‬ ‫زدن با من اون لحنو داشت گفت: مطمئنی میخوای بیای؟‬ ‫-اوهوم.‬ ‫آی سوخت. [ . . . ]

  • 84 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان زندگی تمنا

دانلود رمان زندگی تمنا

رمان زندگی تمنا ژانر : عاشقانه به قلم : خانوم دکتر فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)         خلاصه ی رمان : زندگی دختری به نام تمنا… دختری سرکش و مغرور اما پر از احساس.. .زندگی دختری با آرزوهای بزرگ و دستانی خالی… دختری که در تلاطم زندگی عاشق می شه… عاشق مردی که از جنس خودش نیست… این داستان،داستان تضادهاست…   قسمتی از رمان : اصلا از گشنگی نمیرم خوبه…اونقد فکر می کنم تا خوابم می بره.. .با صدای یه خانم چشمامو باز می کنم.کنارم دو زانو نشسته. می نشینم و موهامو از تو صورتم کنار می زنم: =بله؟! -دختر جون چرا اینجا خوابیدی؟!مگه خونه نداری؟! هیچی نمیگم…لبخند شیطنت آمیزی می زنه: -از خونه فرار کردی؟! بازم چیزی نمیگم…فقط با چشام میخوام درسته قورتش بدم… -پس از خونه فرار کردی؟! =بر فرض که فرار کرده باشم چه ربطی به شما داره؟! -من شهره ام افتخار آشنایی با چه کسی رو دارم؟! =تمنا -قشنگه =ممنون -می دونی من به دختر هایی که از خونه فرار کردن پناه می دهم =شوخی میکنین؟! -نه برا چی شوخی کنم…سرنوشت منم یه جورایی شبیه سرنوشت شماست =جداً؟!یعنی شما هم [ . . . ]

  • 180 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب

دانلود رمان پایان ناپیدا

دانلود رمان پایان ناپیدا

رمان پایان ناپیدا ژانر : عاشقانه به قلم : غزل پورشاکر فرمت : apk ( مخصوص اندروید ) / pdf (اندروید , ویندوز , ایفون)     خلاصه داستان : داستان در مورد دختری به نام نیازه که به خاطر طلب پدرش مجبور به ازدواج با پسر طلبکار پدرش میشه و…   قسمتی از متن : پامو محکم روی زمین کوبیدم و گفتم: نمیشه بابا من نمیخوام. بابا با اخمای درهمش جواب داد:نمیشه نیاز.این یه بار حق انتخاب با تو نیست. با عصبانیت از اتاق بابا اومدم بیرون و رفتم تو اتاق خودم.رو تختم دراز کشیدم.فکرم حسابی مشغول بود. بابا میخواست برای این که طلبکارش دست از سرش برداره منو به زور بده به پسر طلبکارش. یعنی چی مگه زور بود؟من نمیخواستم. ما از خونواده های متوسط بودیم.زندگی معمولی داشتیم تا این که وقتی من ۱۶ سالم بود مامان که از قبل قلبش مریض بود حالا باید عمل میشد.بابا تموم سرمایشو داد واسه مامان.حتی مجبور شد از چند نفر هم پول قرض بگیره و مامان تحت عمل جراحی قرار گرفت.اما با این همه پولی که بابا قرض گرفته بود بازم مامانم خوب نشد و از دنیا رفت.اسم مامانم لیلا بود و من عاشقش بودم.اخه اون همیشه منو [ . . . ]

  • 593 views
  • 0
  • ۱۲ آذر, ۱۳۹۶
ادامه مطلب
:: برای عضویت در چنل تلگرام >> کتاب باز << کلیک نمایید ::